X
تبلیغات
www.behrozvosoghi1.blogfa.com

www.behrozvosoghi1.blogfa.com

behroz vosoghi

عکسی پرسوناژ از بهروز وثوقی

بهروز

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 0:56 AM  توسط ahmad dastaran  | 

عکس های پرسوناژ از بهروز وثوقی

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 6:33 PM  توسط ahmad dastaran  | 

بهروز وثوقی در هتل وستین پرینس

 

بهروز وثوقی

مخالف سیاست برای یک هنرمند هستم

  اشاره:

بهروز وثوقی بازیگر برجسته سینمای ایران در روز یکشنبه 22 آوریل2007 و بنا به دعوت "گروه فرهنگی و هنری موج نو" به مدیریت عارف محمدی در شهرتورنتو -کانادا و با ابتکار تجلیل از یک عمر فعالیت این هنرمند و در سالن اجتماعات " انتاریو ساینس سنتر" این شهر حضور یافت. در پی این مراسم که با اسقبال خوب اهل هنر و گروه بیشماری از ایرانیان قرار گرفت کنفرانس مطبوعاتی در روز دوشنبه 23 آوریل در ساعت 10 صبح در هتل وستین پرینس با حضور گروهی از خبرنگاران صورت پذیرفت و بهروز وثوقی به سئولات آنان پاسخ گفت. از سایت "فرهنگ و هنر" نیز در کنفرانس دعوت بعمل آمده بود .

آنچه در اینجا آمده است متن کامل این مصاحبه میباشد که بصورت فایل صوتی از روی نوار ویدیویی آن که بصورت اختصاصی توسط سایت ما تهیه گردیده پیاده شده است و امید داریم فیلم ویدیویی آن نیز پس از طی مراحل فنی و ادیت ، بزودی در سایت قرار گیرد .

جا دارد مراتب تشکر فراوان خود را بویژه از همکار خوبمان آقای عارف محمدی مدیر این برنامه بخاطر تلاش خستگی ناپذیرشان ابراز داشته و بایشان خسته نباشید گوئیم . همچنین با سپاس از دوست و همکارخوبمان امیر مهیم خبرنگار بخش فرهنگ و هنر بی بی سی که نهایت همکاری را با ما بعمل آوردند .
 

 فرهنگ و هنر

      

بهروز وثوقی و یوسف ساوالان خواننده آذری

بهروز وثوقی و عارف محمدی

مراسم تجلیل از بهروز وثوقی ( عکس از امیر مهیم)

بهروز وثوقی و امیر مهیم ( عکس از امیر مهیم)

بهروز وثوقی و عارف محمدی ( عکس از امیر مهیم)

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 1:21 AM  توسط ahmad dastaran  | 

رضا موتوري و قضيه سورئاليته

رضا موتوري از بهترين فيلم‌هاي كيميايي نيست، فيلمنامه ضعيف و دور از باور، رده فيلم را تنزل مي‌دهد ولي كيميايي از اين ماجراي ضعيف هم پي‌رنگ‌‌هاي هميشگي فيلم‌هاي كيميايي را طراحي مي‌كند و چرا رضا موتوري تمريني نباشد براي فيلم‌هاي ديگر. بهروز وثوقي جور كمبودها را مي‌كشد تا فيلم مستحق فحش نباشد. اسطوره‌سازي از اشياء در رضا موتوري با موتور رضا آغاز مي‌شود كه در سفر سنگ به كمال مي‌رسد.

در كار كيميايي سؤرئاليته جايي ندارد و تنها و تنها من يكجا كاربرد سورئاليته را در كارهاي كيميايي ديده‌ام كه آنهم به جان فيلم نشسته است. دهلي فيلم سفر سنگ در عزاي ياري به ناجوانمردي كشته شده با مضراب بر جان سنگ مي‌نوازد و سنگ چون دهل فرياد بر مي‌آورد. اين سنگ به نظر من اسطوره‌اي ترين شي در تاريخ سينماي ماست. در جلوه‌اي يادگار از اين فيلم، سنگ در صف جماعت ايستاده و با مردان و زنان مرد ماجرا در نماز آمده است.

                                         

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 6:24 PM  توسط ahmad dastaran  | 

مطلبي جالب در باره بازيگر قديمي سينما بهروز وثوقي




بهروز وثوق
بهروز وثوقی یکی از چهره های ماندگار تاریخ سینمای ایران است. او در بسیاری از فیلم های مهم، مطرح از فیلمسازان صاحب نام و با اعتبار شرکت داشته و بدون اغراق چهره اول بازیگری در سینمای ایران طی دوران قبل از انقلاب بوده است. بازی او در دو فیلم معروف گوزنها به كارگرداني مسعود کیمیایی و سوته دلان به كارگرداني شادروان علی حاتمی بیش از هر فیلم دیگری بر اعتبار بهروز وثوقی در عرصه سینمای ایران افزوده است .اخیرا کتاب خاطرات بهروز وثوقی به همت و درایت ناصر زراعتی در خارج از کشور منتشر شده، که حاوی ناگفته های جذاب و خواندنی از زندگی این هنرمند است. مروری داریم بر این خاطرات با ذکر این توضیح که بعلت حجم بالای کتاب به مواردي اشاره مي كيم. كتاب با مقدمه ناصر زراعتی و پیشگفتار بهروز وثوقی آغاز شده و بعد هم به تولد و دوران کودکی بهروز می پردازد.

بر اساس مندرجات کتاب بهروز در بیستم اسفندماه سال 1316 در شهرستان خوی دیده به جهان می گشاید. بدنبال سال های بحرانی دهه بیست و غائله آذربایجان و مسائل دیگر پدر بهروز با خانواده به تهران پناه می آورد. بهروز آنزمان داری یک برادر بنام فیروز و دو خواهر بنام های گلدون و مهین بوده که دو خواهرش به دلیل فقدان امکانات درمانی مناسب بخاطر دچار شدن به بیماری حصبه می میرند .

پدر بهروز که بعنوان راننده در اداره بهداری استخدام می شود چند سال بعد به اصفهان منتقل می شود. در اصفهان است که جادوی سینما بهروز را به سمت خویش فرا می خواند و مانند هر علاقمند دیگر سینما، یواشکی و بدور از چشم پدر و مادر سینما رفتن را تجربه می کند .

او با دیدن فیلم ولگرد شیفته این فیلم و هنرپیشه نقش اول آن یعنی ناصرملک مطیعی می گردد و بارها به تماشای این فیلم می رود. بعد از انتقال مجدد پدر بهروز به تهران بهروز همچنان علاقمندانه سینما و فیلم ها را تعقیب می کند. حالا او غیر از بهروز صاحب سه برادر بنام های چنگیز و بهزاد و شهراد دارد .بهروز در شانزده سالگی نخستین عشق دوران زندگی اش را تجربه می کند و عاشق دختر محصلی می گردد و با پیگیری ها و سماجت هایش بلاخره می تواند با دخترک که هما نام دارد قرار ملاقات بگذارد. بهروز در این بخش از کتاب توصیف زیبایی از این عشق کودکانه بدست می دهد.

ماجرای این عشق با ازداوج هما با یکی از پسران فامیل پایان می یابد و بهروز نخستین شکست در عشق را تجربه می کند.

در دهه سی دیوید سن نامی کارگردان تئاتر به دعوت اداره هنرهای زیبا از آمریکا به تهران می آید تا به تربیت هنرجو و بازیگر بپردازد. بهروز نیز جزو سی نفری قرار می گیرد که در امتحان ورودی برای گذراندن دوران بازیگری پذیرفته شده اند. بهروز بعدها به تئاتر تهران می رود و در انجا تجربه اندوزی می کند تا اینکه یک اتفاق و تصادف او را به اجرای نخستین نقش سینمایی اش فرا می خواند و بهروز نقش یکی از سیاهی لشگرهای فیلم طوفان در شهرما را ایفا می کند. لازم به ذکر است که پروین غفاری هم در کتاب خاطراتش به این قضیه اشاره کرده است. بهروز بعد از معافیت از خدمت وظیفه، در صدد استخدام در نیروی هوایی و کسب عنوان خلبانی بر می آید که با مخالفت مادرش این مقوله تحقق نمی یابد .او بلاخره کارمند وزارت بهداشت شده و برای مبارزه با مالاریا به روستاهای خرمدره اعزام می شود. دوران خدمت بهروز در خرم دره نیز بسیار جذاب و خواندنی است.از جمله قضیه خوردن گوشت مار و...

بهروز بعد از اخراج از اداره بهداشت به دلیل درگیری با یک مفام مافوق کارمند وزارت دارایی می شود آشنایی اتفاقی با دوست دوران تحصیلی اش منوچهر اسماعیلی (دوبلور) بار دیگر بهروز را به سینما وصل می نماید و بهروز مدتی کار دوبله را هم تجربه می نماید .

بواسطه تاجی احمدی با امین امینی آشنا می شود و نقش کوتاهی در یکی از فیلم های او بازی می کند و همین زمینه ای می شود که امین امینی به همراه برادرش کردوانی پای بهروز را به سینما باز نموده و برای ایفای نقش اول جند فیلم با او قرار داد ببندند .

با ادامه کار دوبله در کنار بازیگری سینما اوضاع مالی بهروز را بهبود می بخشد و همین قضیه موجبات نگرانی والدین او را فراهم می آورد. چرا که بهروز کار و حرفه واقعی اش را از آنها پنهان ساخته بود .با رونق کار دوبله بهروز وزارت دارایی را رها می کند. بهروز در فیلم صدکیلو داماد که نخستین فیلم مهم اش بعد از دو تجربه کوتاه بوده با کسانی همچون ویدا قهرمانی، همایون، مقبلی، ظهوری و پرخیده همبازی می شود .

بهروز ضمن اشاره به مخالفت های اولیه والدین اش با فعالیت او در سینما اشاره به وقایعی می کند که در حاشیه فیلم های گل گمشده، دختر ولگرد، هفده روز به اعدام، دزد بانک، لذت گناه، اشاره می کند. بویژه در طرح حواشی فیلم لذت گناه اشاراتی به سیامک یاسمی و فروزان و محمد علی جعفری، محمدعلی فردین می نماید که بسیار خواندنی است .

بهروز وثوقی در توصیف حواشی فیلم عروس دریا ساخته آرمان می گوید: آرمان خدابیامرز همان روز اول بمن گفت: من از ویگن خواسته ام که در مدت فیلمبرداری مشروب نخورد. می خواستم از تو هم خواهش کنم که باهاش بیرون نروی. می دانی وقتی مشروب می خورد از حال طبیعی خارج می شود. می ترسم به کارمان لطمه بخورد ص93.

در حالیکه پروین غفاری در خاطراتش آورده بود خود مرحوم آرمان تا مشروب نمی خورد، نمی توانست بازی کند و همیشه موقع بازی در فیلم ها مست بود.

بهروز در این بخش از کتاب خاطراتی بسیار خواندنی و شیرین از ویگن تعریف می کند که شرح آن به اطاله کلام می انجامد. بهروز سپس به طرح خاطراتش از فیلم های امروز و فردا، بیست سال انتظار، هاشم خان و خداحافظ تهران می پردازد و در بخشی از خاطراتش درباره فیلم خداحافظ تهران گفته است: اولین باری که پوری بنایی را می دیدم، یادم است در رینه دماوند بود با هم آشنا شدیم و کار کردیم. این آشنایی به دوستی نزدیک و بعد هم یک رابطه عاطفی انجامید و چند سالی ادامه پیدا کرد. در این مدت با هم نامزد بودیم. بعد هم که خب مثل بیشتر زن ها و مردهایی که در کار هنر سلیقه های مختلف دارند. این رابطه نتوانست ادامه پیدا کند و بلاخره تمام شد ص 109.

در کتاب شرح مفصل تری از این رابطه و چگونگی گسست آن آمده است تا جائی که عشق نافرجام بهروز و پوری به رابطه نافرجام آلن دلون و رومی اشنایدر تشبیه شده است .

ایمان، وسوسه شیطان، دالاهو، زنی بنام شراب، من هم گریه کردم، برآسمان نوشته، تنگه اژدها، بیگانه بیا، هنگامه دیگر فیلم هایی است که بهروز به شرح خاطراتش از پشت صحنه این فیلم ها می پردازد که از میان آنها اشاره به اختلاف و کدورتش با فروزان در فیلم دالاهو، و تنگه اژدها خواندنی تر از بقیه است .

در بخشی از کتابش در رابطه با وقایع حاشیه ای فیلم تنگه اژدها آورده است: بهروز از خانه می رود بیرون، تنهایی برای خودش قدم بزند. به کشتزار بزرگ و وسیعی می رسد که در آن خشخاش کاشته اند. گرز خشخاش ها را تیغ زده اند و شیره آنها را گرفته اند. بهروز بنا می کند به کندن گرزها و شکستن آنها و خوردن دانه های خشخاش .

خیلی خوشمزه بود سه چهار تا که خوردم، احساس کردم سرم گیج می رود. بعد حالت تهوع به ام دست داد. برگشتم خانه. همکاران تا فهمییدند چه خورده ام، گفتند کاکریک کم بیشتر خورده بودی، مرده بودی. این گرزها کلی تریاک دارد. چند ساعتی حالم بد بود. ظهوری یک گیلاس مشروب داد، با آب لیموی زیادخوردم، کمی بهتر شدم.
Venus is offline  

هرگز به ایران بازنخواهم گشت!

یک هفته پس از تست دادن به من زنگ زد و گفت بیا برای بستن قرارداد.من آنقدر خوشحال بودم که قرارداد را ندید امضا کردم و وقتی به خانه رسیدم دیدم در قرارداد آمده 7 فیلم بازی کنم و برای فیلم اول هم 2000 تومان هم، حقوقم است.البته من در دوبله بیش از اینها دستمرد می گرفتم.وی در مورد معیار انتخاب فیلم هایش گفت: من کاری به نوع فیلمها در سالهای اول نداشتم و فقط می خواستم خودم را قدرت انتخاب فیلمها را به دست آوردم.

وثوقی ضمن بیان این مطلب که «هیچ کلاس آکادمیکی نگذراندم»، اضافه کرد: فقط در یک کلاس یک هفته ای با یک استاد امریکایی که 30 نفر دیگر هم بودند، کلاس پانتومیم گذاراندم.

ستاره ی سینمای پیش از انقلاب در مورد زنده یاد فردین گفت: من خیلی برای فردین احترام قائلم چون او باعث شد در روزهایی که مردم عاشق سینمای هند بودند، به سینمای ایرانی هم بیایند.

بهروز وثوقی در پاسخ به این سوال که «با توجه به اشنایی با بسیاری از بازیگران هالیوود در آن زمان مثل پل نیومن، چرا کار درخشانی از خود به جای نگذاشتید» گفت: اتفاقً من بعد از انقلاب برای مصاحبه خیلی از فیلمها رفتم.اما چون آن موقع روزهای گروگانگیری ایران بود، تا می فهمیدند، من ایرانی هستم می گفتند خیر.یادم می آید باری به سرصحنه یک فیلم رفتم و آنها پذیرفتند که در آن فیلم بازی کنم.سوال ها را پس در پی از من پرسیدند و نظرشان را جلب کردم.اما به سوال آخر که رسید همه چیز فرق کرد.آنها پرسیدند، از کجا آمدی؟ من هم گفتم از ایران.آنها گفتند پس برو، خوش آمدی.

وی ادامه داد: همان روز، مدیر برنامه هایم به من زنگ زد و گفت چرا گفتی که از ایران هستی.می گفتی از اسرئیل، ترکیه یا هر ای دیگر هستی.اما من گفتم نمی توانم بگویم ایرانی نیستم.من نمی توانم هویتم را فراموش کنم.من ایرانی هستم و خواهم بود.

وثوقی در مورد سریالها و فیلمهای سینمایی پس از انقلاب گفت: سریالهای ایرانی را زیاد نمی بینم اما با توجه به اینکه 27 سال از زمانی که من در آن زمان کار می کردم می گذرد باید بگویم کارها خیلی روحوضی است و هنوز مثل کارهای 30 سال قبل است و هیچ رشدی نکرده است.

وی در ادامه اظهار داشت: در سینمای امروز مردان بدون دلیل همه ریش دارند و زنان هه چارقد به سر کنند!

وثوقی در مورد حضور در فیلمهای پس از انقلاب گفت: در طول این 27 سال بسیاری از کارگردانهای ایرانی با من تماس داشتند و می خواستند که در فیلمهایش بازی بکنم.12 سناریو را هم برایم فرستادند اما از هیچ کدامشان خوشم نیامده به غیر از یکی آن که قرار است تا دو ماه دیگر در ترکیه فیلمبرداری آغاز شود.

وی در مورد حضور در ایران گفت: اگر از من در خواست شود که به ایران بروم و فیلم بازی کنم نخواهم پذیرفت، من هرگز به ایران نخواهم رفت چون باید فیلمهایی بازی کنم که آنها می خواهند و من نمی خواهم!

در این لحظه یکی از حضار از سخنان بهروز وثوقی انتقاد کرد و گفت: سریالها و بازیگرانی خوبی بعد از انقلاب پرورانده شدند.وی با معرفی سروش گودرزی بازیگر سریالهای «خط قرمز» و «مسافری از هند» که در این جلسه حضور داشت، گفت: فیلم های زیبایی در ایران ساخته می شود.

بهروز وثوقی در ادامه با درخواست از گودرزی خواست که به بالای سن بیاید.گودری هم به بالای سن آمد و گفت: فکر نمی کردم روزی در کنار بهروز وثوقی بایستم.من همیشه عاشق وثوقی بوده و صدها بار فیلمهای وی را دیده ام....

در این لحظه وثوقی گفت: من یادم آمد که شما در یک سریالی به نام «خط قرمز» ایفای نقش می کردید که سریال بسیار خوبی بود! این سخن وی، خنده حضار را به دنبال داشت.

وی در مورد دوری از ایران گفت: من بعد از انقلاب به خاطر کم کاری و اینکه من عاشق کارم بودم وضع روحی بدی پیدا کردم و به همین خاطر به «مکتب عرفان» روی آوردم. این مکتب بسیار من را به من کمک کرده است. شاید من بتوانم در آینده شاگرد خوب این مکتب باشم.

وی در مورد توقیف فیلمهایش توسط رژیم شاه گفت: اولین فیلمی که توقیف شد، فیلم قیصر بود.ماجرا اینگونه بود که در هفته دوم اکران این فیلم، قیصر از پرده سینماها پایین آمد. من و کیمیایی به وزارت فرهنگ و هنر آن زمان احضار شدیم و یک آقایی که معلم بود وآن را آن زمان مسئول چنین مسائلی کرده بودند دو روزنامه ی کیهان و اطلاعات جلوی ما انداخت و گفت: در صفحه حوادث این دو روزنامه تیتر بزرگ زده که قیصر فرمان را کشت.

بهروز وثوقی افزود: ظاهرا خبر این دو روزنامه این بوده که پس از این که دو تماشاگر فیلم قیصر را می بینند یکی می گوید من قیصرم و دیگری می گوید من فرمانم.درگیر می شوند و همدیگر را می کشند.

وی اضافه کرد: من گفتم خب این مسئله به ما چه ربطی دارد، آن فرد می گفت: این فیلم باید توقیف شود چون در آن چاقو کشی دارد.من گفتم در تمام فیلمها چاقو کشی است.اما او با همان لهجه ی رشتی خود گفت: ببینم، انطور که تو چاقو می کشی، ایرج قادری هم می تواند چاقو بکشد.

این بازیگر سینمای پیش از انقلاب در ادامه گفت: من چون یکی از تهیه کننده های «قیصر» بودم و در قرض افتاده بودم، برای قبول این مسئله سخت بود.به من گفتند که باید فیلم تقطیع شود و 12 چاقو تبدیل به 3 چاقو شود.کیمیایی در آن لحظه با ایما و اشاره به من گفت قبول کن.

وثوقی ادامه داد: قیصر وارد اکران شد و خیلی هم فروشش بهتر شد و مردم اصلا نفهمیدند 12 چاقو تبدیل به 3 چاقو شده است
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 0:30 AM  توسط ahmad dastaran  | 

از اصغر هروئین فروشه تا بیل گیتس !!

دهه ۵۰ ، سینمای کیمیایی ، گوزنها ، بهروز وثوقی ، سید ؛ " دِ من اگه عملی شدم ، دست خودم نبود ، عملیم کردن ، از یک چاقوکشی تو میدوون لاله زار شروع شد ... بعد اصغر هروئین فروشه ... " !!

تلکس خبری امروز ، یونایتدپرس ، انجمن پزشکی آمریکا ؛ استفاده بی رویه از اینترنت به عنوان یکی از انواع اعتیاد و همچنین از عوامل انزوای اجتماعی و روی آوردن به مواد مخدر است !!

دهه ۸۰ ، سینمای گیشه ای روز ، حیوونکی ها ، یکی از مانکن های مثلا هنرپیشه نسل چهارم ، هیربد ؛ " اوه مامی من اگه کراکی شدم ، دست خودم نبود ، از کادوی تولدم شروع شد ،  همش تقصیره بیل گیتسه ... " !!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 8:40 PM  توسط ahmad dastaran  | 

بیوگرافی و توضیحات/بخشی از فیلمشناسی

نام: بهروز وثوقی

تاریخ تولد: 1316

همسر سابق گوگوش (فائقه آتشین)

برادر چنگیز و شهراد وثوقی (بازیگران سینما)

...............................................

- فعالیت در زمینه دوبله (1337)

- فعالیت در زمینه تئاتر (1356)

- مهاجرت به آمریکا (1359)

شاید نزدیک به یازده سال زمان لازم بود تا بهروز وثوقی کشف شود. او از سال 1337 با بازی در فیلم « طوفان در شهر ما » به سینما‌ آمد و تا سال 1347 در نقشهای متفاوت اما نچندان پررنگی ظاهر شد. انتخاب او برای بازی در فیلم قیصر توسط مسعود کیمیایی کافی بود تا نام بهروز وثوقی زبانزد خاص و عام شود. نقش آفرینی تحسین برانگیز بهروز وثوقی در « قیصر » پس از سالها توانست بت فردین را شکسته و چهره اواخر دهه چهل و نیمه اول دهه پنجاه سینمای ایران شود.

بهروز وثوقی بازیهای ماندگار و متفاوت بسیاری در کارنامه هنری دارد:

قیصر، طوقی، داش آکل، تنگسیر، بلوچ، بت و ...

بازی تحسین برانگیز و خارق العاده بهروز وثوقی در فیلمهای « گوزنها » (مسعود کیمیایی، 1354) و « سوته دلان » (علی حاتمی) برای همیشه در تاریخ سینمای ایران به یادگار ماند.

وثوقی در سال 1359 ایران را برای همیشه ترک کرد. او خارج از ایران در فیلمهایی هم بازی کرد.

همکاری بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی در هفت فیلم، هفت بازی بشدت متفاوت در کارنامه وثوقی بر جای گذاشت.  

- طوفان در شهر ما (1337)

- صد کیلو داماد (1340)

- لذت گناه (1343)

- خداحافظ تهران (1345)

- هاشم خان (محمد زرین دست، 1345)

- دالاهو (1346)

- زنی به نام شراب (1346)

- بیگانه بیا (مسعود کیمیایی - 1347)

- دزد سیاهپوش (1347)

- قیصر (مسعود کیمیایی - 1348)

- پنجره (جلال مقدم - 1349)

- رضا موتوری (مسعود کیمیایی - 1349)

- طوقی (علی حاتمی - 1349)

- لیلی و مجنون (1349)

- داش آکل (مسعود کیمیایی - 1350)

- رشید (پرویز نوری، 1350)

- فرار از تله (جلال مقدم - 1350)

- بلوچ (مسعود کیمیایی - 1351)

- دشنه (1351)

- تنگسیر (امیر نادری - 1352)

- خاک (مسعود کیمیایی - 1352)

- نفرین (ناصر تقوایی - 1352)

- سازش (جلال مقدم - 1353)

- ممل آمریکایی (شاپور قریب - 1353)

- کندو (فریدون گله - 1354)

- گوزنها (مسعود کیمیایی - 1354)

- همسفر (مسعود اسداللهی - 1354)

- بت (ایرج قادری - 1355)

- ماه عسل (فریدون گله - 1355)

- سوته دلان (علی حاتمی - 1356)

- نفس بریده (سیروس الوند - 1359)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 1:20 AM  توسط ahmad dastaran  | 

بهروز وثوقی و گوگوش

+ نوشته شده در  جمعه هشتم تیر 1386ساعت 4:52 PM  توسط ahmad dastaran  | 

عکس هایی از بهروز وثوقی

بهروز وثوقی در پشت صحنه فيلم كاروانها(۱۳۵۷)
مسعود کیمیایی،بهروز وثوقی در پشت صحنه فيلم گوزنها(۱۳۵۳)
بهروز وثوقی در پشت صحنه فيلم تنگسير(۱۳۵۲)
بهروز وثوقی در پشت صحنه فيلم قهرمانان(۱۳۴۹)
بهروز وثوقی،ساموئل خاچیکیان در پشت صحنه فيلم خداحافظ تهران(۱۳۴۵)
بهروز وثوقی،پوری بنایی در فيلم قيصر(۱۳۴۸)
بهروز وثوقی،ناصرملک مطیعی در فيلم طوقي(۱۳۴۹)
بهروز وثوقی،ناصرملک مطیعی در فيلم طوقي(۱۳۴۹)
بهروز وثوقی در فيلم طوقي(۱۳۴۹)
بهروز وثوقی در فيلم سازش(۱۳۵۳)
بهروز وثوقی در فيلم سازش(۱۳۵۳)
بهروز وثوقی در فيلم ممل آمريكايي(۱۳۵۴)
جمشید مشایخی،بهروز وثوقی،ایران دفتری،ناصر ملک مطیعی،مسعود کیمیایی در پشت صحنه فيلم قيصر        (۱۳۴۸)
بهروز وثوقی در پوستر فيلم ملكوت(۱۳۵۵)
بهروز وثوقی در پوستر فيلم گوزنها(۱۳۵۳)
بهروز وثوقی در پوستر فيلم يك مرد يك شهر(۱۳۵۰)
بهروز وثوقی در پوستر فيلم قيصر(۱۳۴۸)
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 0:52 AM  توسط ahmad dastaran  | 

بهروز وثوقی درفیلم جدید قبادی

امید معماریان
خبرنگار آزاد در آمریکا
  
بهروز وثوقی، از مشهورترین هنرپیشه های همه ایام سینمای ایران، در فیلم جدیدی از بهمن قبادی که به زودی درترکیه کلید می خورد، جلوی دوربین خواهد رفت. او که با تئاتر "با ماهواره باعشق"، دو توردر اروپا را به همراه هوشنگ توزیع هنرمند ایرانی مقیم آمریکا اجرا کرده، با آماده شدن نمایش تازه وی در ماه مارس، بار دیگر راهی صحنه تئاتر خواهد شد.
اما فیلم برای بهروز وثوقی همچون آب حیات است. بهروز که درمرز هفتاد سالگی به سرمی برد، همچنان چالاک است. از گذشته مانند حال حرف می زند و برای آینده برنامه های زیادی دارد. از استقبال ایرانیان ساکن اروپا از نمایش آخرش، خیلی خوشحال است و حسابی درگیر شکل گرفتن کاراکتر نقشی است که قبادی به او خواهد سپرد. می گوید که طی چند وقت اخیر پیشنهادهایی برای بازی درفیلم های ایرانی به او شده ، اما تنها فیلمنامه قبادی را پسندیده است. قبادی برای او داستانی تعریف می کند و بهروز هم ازآن خوشش می آید.

الان مشغول چه کاری هستید؟ فیلم با قبادی؟

خبر داشتید یک کار تئاتر کردیم با آقای توزیع که تقریبا مراحل آخرش را می گذراند، که من هم درآن خواهم بود.

علاوه بر قبادی پیشنهاد دیگری هم به شما شده است؟

کارگردان های دیگری هم هستند. کسانی که کمابیش نمی شناسم، اما کارهای موفقی داشته اند. عده ای هم که می شناسم، چون من نمی توانم به ایران بروم، عملا پیشنهاد نمی دهند. چون الان درایران داستان ها محدود و آزادی عمل برای کارگردان وهنرپیشه وجود ندارد. البته این محدودیت زمانی هم که درایران بودیم به شکلی دراداره سانسور [ممیزی] وجود داشت، اما نه مانند الان. آن موقع به نحوی بود که از کارها یک مقداری جلوگیری می کرد ولطمه می زد.

بعد از مدتها بالاخره با تئاتر موفقی روی صحنه رفتید. چند برنامه اجرا کردید؟

در تور اول اروپا 25 اجرا داشتیم، بیشتر شهرهای آلمان، فرانسه سوئد، هلند ودرمجموع خیلی استقبال شد. به همین دلیل تور دوم را ازما خواستند که فکر می کنم بی نظیر بود. چون خیلی از کسانی که دیده بودند، دوباره آمدند وبا خود کسانی را هم آورده بودند.
 
صحنه ای از نمايش ماهواره با عشق

وقتی عکس های اجراهای مختلفتان را دیدم ازاین همه استقبال متعجب شدم. چه رازی دراین استقبال وجود دارد؟

شاید چون در طی 27 سال گذشته کارهای چشمگیری نکرده بودم و کارهایی که کرده بودم در فیلم های آمریکایی چندان دلچسب نبود مردم کنجکاو بودند که ببینند چه می کنم. این تئائر برای من مبارزه تازه ای بود. در فیلم هایی که بازی کردم معمولا طنز زیاد بود اما نه به این شکل. درمجموع می خواستم خودم را امتحان کنم که خیلی موفقیت آمیز بودم.

کار با هوشنگ توزیع چطور بود؟

توزیع به هرحال ازهنرمندانی است که خوب درخشیده و به خاطر کارگردانی ونوشته هاش، خودش را از سایرین جدا کرده. من درطول مدتی که آمریکا آمده ام، پیشنهادات تئاتری داشتم، اما دلخواهم نبود. اما وقتی توزیع پپشنهاد کرد به نظرم رسید که می تواند جذاب باشد و قبول کردم.

گفتید که برای کار نمی توانید به ایران برگردید. چرا؟

دلیلش خیلی زیاد است....یکی از دلایلی که فکر نمی کنم باید بگردم سر ماجرای کتاب است. کتابم قرار بود درایران چاپ شود. اما وزارت ارشاد بعد ازیک سال بررسی با اینکه چیزی برای سانسور پیدا نکرد به این نتیجه رسید که اجازه چاپ ندهد. فکر کردم برای خودم من باید مساله ای باشد که چاپ نکردند. گفتم صبر کنم و ببینم کار به کجا می رسد. البته فقط موضوع کتاب نبود. قبل ازکتاب هم مسائل دیگری بود ازجمله همه چیزهایی که از من در چهل سال گرفته شده و به هر حال به مصرف رسیده است.

خیلی ازهنرمندان به رغم مشکلاتی که وجود دارد به ایران برگشته اند. با وسوسه برگشتن چه می کنید؟

بعد از رد شدن مجوز کتابم، گفتم شاید موقع مناسب برگشتن به ایران نباشد. موضوع دیگر احساس امنیت واحساس نزدیکی با همکار های خودم ومحدودیت هایشان است. اگر نه به قول یکی ازدوستانم من بیشتر ازهر آدم معمولی وطنم را دوست دارم، چون آنجا به دنیا آمدم و رشد کردم وشکوفا شدم و در هر قسمتی ازخاک وطنم فیلم برداری کردم و آرزو می کنم که آنجا باشم. من فوت پدر ومادرم را ندیدم و آرزو دارم که یک روز سرخاک شان بروم. دوست دارم یک روز برگردم و با همه چیزیهایی که اخت والفت داشتم احساس نزدیکی بکنم. درضمن فکر می کنم موقعیت هر کسی فرق می کند هرکسی موقعیت خاصی دارد وبعد هم تا جایی که خبر دارم برگشتن آنها برگشتن مناسبی نبوده چون اجازه کار ندارند یا کارهای رقیق وضعیف می کنند که در فکر و خواست من چنین نوع کاری وجود ندارد. و به همین خاطر به فکر موقعیت مناسب هستم...
 
اهدای جایزه ویژه"کوروساوا" توسط عباس کیارستمی به بهروزوثوقی به خاطر سالها تلاش درسینمای ایران درجشنواره فیلم سان فرانسیسکو، سال 2000

الان گذرنامه ایرانی دارید؟

بله اتفاقا چند وقت پیش بود که پاسپورتم را تجدید کردند و کارت ملی برایم فرستادند و شناسنامه.

بهروز وثوقی الان درآمریکا چه می کند؟

زندگی معمولی خودم را دارم. مطالعه می کنم از تمام اتفاقاتی که درمملکتم می افتد باخبرم، نگران مملکتم وجوانانش هستم. دلم می خواهد مملکتم مثل همه کشورهای مترقی دنیا درجایگاه خود قراربگیرد و جوان هایمان که می خواهند، از مملکت درست استفاده کنند و سازندگی اش بیشتر باشد و البته به کارهایی که به من پیشنهادمی شود فکر می کنم که کدام بهتر است.....

بعضی های معتقدند که در کتابتان به برخی از اتفاقات به صورت جدی نپرداختید. ازجمله موضوع "انقلاب" و خانم "گوگوش". آیا می خواهید به این موضوعات در کتاب دیگری بپردازید؟

اگر کتاب دیگری بنویسم باید به مسائل دیگری بپردازم. من می خواستم دراین کتاب، فقط پشت صحنه برخی فیلم های اثرگذاری که بازی میکردم را بنویسم بنابراین از خیلی مسائل گذشتم تا به این موضوعات بپردازم. فکر می کردم زندگی خصوص افراد شاید برای افراد به خصوصی جالب باشد اما برای مردم زندگی کاری من جذاب است. ای میل های که دریافت می کنم شاهد این مساله است که این موضوع برای مردم جذاب است.

و انقلاب که زندگی شما را دگرگون کرد؟

راجع به انقلاب چه می توانستم بگویم؟ که یک اتقاقی درممکلتم افتاده؟ و من آنجا نیستم که ببینم چه اتقاق افتاد. اما آنچه که می شنوم آدم را اذیت می کند. در واقع دلیلی نداشتم که راجع انقلاب صحبت کنم. چون بعد از انقلاب من کار بخصوصی نکردم که بخواهم درمورد آن صحبت کنم و مثلا با مطلاعه این کتاب افرادی که علاقه مند فیلم قیصر هستند، می توانند ببینند که فیلم چگونه ساخته و ماندگار شد. اول کتاب هم گفتم این کتاب برای همه نیست، برای کسانی است که کارهای من را دوست داشتند و می خواهند این کتاب در آرشیو خانه شان باشد. اگرچه هرخواننده ای می تواند ایرادهای خودش را به کتاب داشته باشد.

ممکن است کتاب دیگری بنویسید؟

هیچ بعید نیست و در فکرش هستم که یک کارهایی بکنم . یکی از آرزوهایی من این بود که فرصتی به من داده می شد که می تواستم در ممکلت خودم برگردم و30-40 تجربه خود را دراختیار جوانان بگذارم و تقدیمشان کنم.

به نظر شما مهمترین ویژگی کتابتان چیست؟

مهمترین ویژگی صادق بودنش است. چون سعی شده تا آنجا فکرم به من اجازه می دهد، صادقانه باشد.... حتما جاهایی است که ناگفته مانده اما آنجا ازحیطه مغزی من خارج بود. شاید درکتابی که خواهم نوشت، گریزی به این موضوع بزنم. هم اینها درمورد کارهای پشت صحنه من خواهد بود.
 
به همراه آنتونی کویین درپشت صحنه فیلم کاروانها، 1977

یعنی کتاب دوم هم شخصی نخواهد بود؟

در این کتاب نوشته شده که چقدر درس خواندم و چطور معروف شدم، چگونه عاشق شدم همه این چیزها مشخص است، شاید برخی علاقه مند هستند جزییات بیشتری از زندگی هنرمندان را بدانند، اما فکر می کنم هیچ دلیلی ندارد به خاطر عده ای، عده ای دیگر را ناراحت کنم .کتاب دیگرم راجع به نوع بازیگری در سینماست. آن چیزی که من پیداکردم، مصرف کردم و می دانم اگر افراد دیگر استفاده کنند ازآن بهرمنده بشوند.

گوزنها، یکی از قله های حرفه ای کارشما به شمار می رود. این فیلم چطوری اینقدرسیاسی شد؟

داستان از وقتی نوشته شد سیاسی بود. به همان شکل بازی شد که نوشته شده بود. هیات سانسور وقت، ایراد خاصی ندیدند د ولی بعدا که مردم دیدند و تفسیر خاصی کردند، فیلم توقیف شد. اگر دقت کرده باشید، همه کارهای من با هم فرق دارد .این هم یکی ازکارهای من بود که با کارهای دیگر من متقاوت بود از آنجا که هر بازیگر سعی می کند کارهای متفاوتی انجام دهد که مستقل ازنقش های دیگر است. من هم می خواستم کارهای غیرمتعارف بکنم. تنها گوزنها نبود که از نظر کار بازیگری غیرمتعارف بود. گوزنها کاربسیار بسیار مشکلی بود ، اگر دراین فیلم موفق نمی شدم، سابقه ام حرفه ای به هم می خورد و تلاشم این بود که موفق بشوم . به همین خاطر شش تا هشت ماه طول کشید تا خودم را به آن نفش نزدیک کنم....

خاطره خوب ازحضوردرآمریکا؟

بعد از گذشت هنوز حدود 30 سال، ازنظرمردم انگار نه انگار این زمان گذشته است. مردم حتی نگاه نمی کنند موهای من سفید شده است. به من همان نگاهی را می کنند که سی سال پیش درایران داشتند. به همین خاطر می خواهم دست به گردن مردم وطنم بیاندازم و به ایران برگردم.... بد حادثه سرنوشت را اینطور رقم زده است.... اگر دلم می خواهد درآن مملکت باشم نه اینکه آنجا کار کنم . نه! این اشتباه پیش نیاید. چون هم سنی از من گذشته و یا اینکه کارمناسب من نیست، اما می خواهم در وطنم باشم واگرمردم، آنجا بمیرم.

آیا هنوز پیگیرهستید کتابتون درایران چاپ شود؟

معلومه. آرزوی من است. اول مایلم بودم که کتاب در مملکت خودم چاپ می شد. مجبور شدم دراینجا چاپ کنم.

کتاب در ایران و جاهای دیگر چطور پخش می شود؟

اوائل که کتاب چاپ شد، عده ای درایران آن را زیراکس زدند. شرکت معین برای چاپ کتاب درایران قرارداد دارد. اما از آنجایی که عده ای در این زمان ها زرنگی می کنند، تعدادی زیراکس کردند که مانند کپی یک ورق ازکتاب بود و نازیبا برای خواندن. اما بازارسیاه به آن شکل نبوده است. اما هر جا که تئاتر داشتم مانند دوبی، که نزدیک است به ایران، هرکسی آمده بود ده تا ده تا می گرفت ومی خواست به اسم افراد ودوستانشان امضا کند. امیدوارم مقامات مسئول توجهی کنند وچون کتاب چیزی ندارد وفقط درمورد پشت صحنه است اجازه چاپ بدهند به خصوص اینکه اجازه داده بودم که اگر قرار شد صحنه هایی حذف شود به من نشان بدهند و من موافقت خواهم کرد اما اگر قرار است چیزی اضافه کنند به من بگویند ... که متاسفانه اصلا به آن مراحل نرسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:48 AM  توسط ahmad dastaran  | 

خاطرات بهروز وثوقی

خانواده سبز-...ارتباط بهروز وثوقی با دربار شاه و درباریان بویژه روابط خاص او با اشرف پهلوی همواره یک از موضوعات مطروحه مطبوعات در بحبوحه انقلاب و نخستین سالهای بعد از پیروزی انقلاب بوده است .درآنزمان برخی نشریات تا جایی پیش رفتند که اشرف را معشوقه بهروز قلمداد نموده و بهروز را بازیچه هوس ها وتمنیات شهوانی و جنسی اشرف پهلوی قلمداد نمودند .
البته بهروز اشاره چندانی به این روابط ننموده ودر قسمتی از کتاب در توجیه روابط صمیمانه اش با درباریان می گوید :«...آن زمان به عنوان یک بازیگر معروف و محبوب که مردم او و کارش راخیلی دوست دارند فبه دربار دعوت می شدم .من همیشه آنجا مهمان بوده ام »
وهمچنین می افزاید :«ببین ،اگر مرا دعوت می کردند به دربار و من هم می رفتم ،یک حسنش این بود که وقتی فیلم هایم با اداره سانسور درگیری پیدا می کرد ريالمن از این موقعیتم استفاده می کردم .

می رفتم سراغ مقامات و صاحب منصبان حکومت وقت و باهاشان چک و چانه می زدم و هرطوربود راضی شان می کردم کاری کنند که فیلم از توقیف درآید.موفق هم می شدم اجازه نمایش فیلم را بگیرم .گفتم که ،هیچ کدام از سازندگان فیلم مرا همراهی نمی کرد .درچنین مواردی ،همه شان خودشان را می کشیدندکنار .من باید تنهایی می رفتم جلو وبا اشخاص مهم حکومت سرشاخ می شدم تا بتوانم به هرترتیب که شده اجازه فیلم دلخواهم را بگیرم ،فیلمی که کارگردانش یکی دیگر بود وتهیه کننده اش دیگری ،وبیش ترین منافع مادی و معنویش هم نصیب ایشان می شد ،وگرنه من که بازیگر بودم وکارم را کرده بودم و دستمزدم را هم گرفته بودم .مساله دیگری در میان نبود .وانگهی همین رفتن من به دربار سبب شد فیلم های بوداری مانند قیصر ، بلوچ ، خاک ، گوزن ها و...اجازه نمایش بگیرند کارهایی که امرئزه از آثار ماندگار سینمای ایرانند »ص 382
واما بهروز وثوقی در رابطه با شایعات مربوط به روابط جنسی وی با اشرف پهلوی می گوید :« ...من هیچ گاه برای چنین مسائلی به دربار نمی رفتم .من به عنوان یک شخصیت سینمایی و هنری ایران به دربار دعوت می شدم ،نه برای کارهای دیگر...نه برای چیزهای دیگر » ص 386
بهروز در ادامه خاطراتش از تماس های گروه های مختلف سیاسی و اپوزیسیون خارج از کشور باوی ،جهت کسب حمایت و همراهی مشارالیه می گویدو در کنار آن به برخی تئاترها و نمایش ها و فیلم هایی که طی این مدت در خارج از کشور بازی کرده است ،اشاره می نماید .


منجمله نمایش "رستمی دیگر ، اسفندیاری دیگر" که در انگلیس بر روی صحنه می رود وبا موفقیت غیر منتظره اش در سایر شهرهای اروپا نیز اجرا می گزدد .


حاشیه هایی که از این نمایش تعریف می کند نیز قابل تامل است مانند اختلافاتش با دست اندرکاران نمایش و شلاق واقعی خوردن از دست یکی از زنان بازیگر نمایش !


برخلاف نمایش فوق نمایش دیگری که با عنوان "پروانه ای در مشت "که بهروز درآن نقش افرینی می کند با استقبال چندانی مواجه نمی گردد .


دراین بخش از کتاب بهروز به گذشته باز می گردد و به کدورتی که قبل از انقلاب میان او و کیمیایی بوجود آمده بود یاد می کند و دراین باره می گوید :«...یک بار اشاره کردم ...وقتی گوزن ها را تمام کردیم و فیلم رفت روی اکران ،با استقبال زیادی روبرو شد و من هم جایزه گرفتم ...توجه مردم به من زیاد بود بیشتر شد ..گفتم برایت که این شهرت و محبوبیت من تعضی از کارگردان ها را ناراحت می کرد ؟یکیش همین مورد بود ...بعضی از دوستان هم آتش بیار معرکه شدند .بهش می گفتند : "تو بدون بهروز چیزی نیستی .اگر راست می گویی ،بدون او یک فیلم بساژ!»ص 401


بهروز از این بابت بیاد گذشته می افتد که در آن سالها (احتمالا اوائل دهه هفتاد ) مسعودکیمیایی از ایران با او تماس می گیرد تا با سرمایه گذاری برادران شایسته در هدایت فیلم باردیگر زمینه بازگشت بهروز به سینما را فراهم نماید تا بار دیگر بقول خودشان اکیپ سه نفره منفردزاده – وثوقی – کیمیایی دوباره شکل بگیرد .


این تحرک آشتی جویانه کیمیایی نه تنها کدورت قبلی را از بین نبرد بنا بر دلایلی که بخشی از آن در کتاب آمده است ،منجر به سوتفاهم و کدورت تازه ای گردید و در نهایت فیلم "تجارت "کیمیایی بجای بازی بهروز یا آنتونی کویین !در نهایت با بازی فرامرز قریبیان ساخته شد .


بهوز در این باره می گوید :«...بعد هم رفت آن مصاحبه کذایی را کرد و حرفهایی زد که آن قدر زشت بود که اصلا نمی خواهم تکرارش کنم ...همین رفتار و حرکات نا صادقانه این رفیق شفیق عزیز سابق باعث شد که برای همیشه روی این رابطه و دوستی خط قزمز بکشم .بعد هم که آن فیلم "تجارت "را ساخت دیدم ...خیلی خوشحال شدم و از کار خودم خوشم آمد که به دامش نیفتادم ...البته دیدی که آنتونی کویین ِ هم در فیلم نبود !» ص405


بعد این ماجرا بهروز در فیلمی بنام "شب های اضطراب "بازی می کند که قصه آن درباره یک مامور ساواک است که به آلمان می آید .که آنهم بعلت تمام شدن سرمایه تهیه کننده در آخرین مراحل فنی متوقف می ماند .


بهروز در همین سالها در کلوپ "الاخون والا خون "با دختری درویش مسلک بنام " کتایون امجدی "آشنا می شود که بعدها به ازدواج بهروز درآمده و همسر وی می گردد.


آشنایی بهروز با کتایون موجب می شود بهروز بقول خودش گرایشات عرفانی یافته وبه سلک دراویش در آید .


او با رفتن به خانقاه « مکتب طریقت اویسی شاه مقصودی »مجذوب پیر و مراد رهروان آن طریقت یعنی « حضرت صلاح الدین علی نادرشاه عنقا » می گردد و بتدریج در سلک پیروان وی در می آید تا جاییکه در تمامی امور و کارهایش به مشورت با مراد خویش می پردازد .


تاثیر این طریقت بر روی بهروز به گونه ای است که او الکل ،والیوم وحتی سیگار را کنار می گذارد و آنچنان دچار تحول درونی می شود که در جایی از کتاب می گوید :« ...امروز که نماز می خوانم ،تفاوت این فریضه الهی را با آن چه در اوایل انجام می دادم و همه افکار روزمره و حتی کلید گمشده خانه ام را در آن می جستم ،بیش از پیش درک می کنم و برای فرصت آتی که خلوت و آرامش را به ارمغان آورد ،بی تابی می کنم .» ص


417بهروز کمی بعد در فیلم تهدید که در مورد یک افسر سیا است که پیش از انقلاب در ایران افسران گارد را تعلیم می داده است بازی می کند که آن فیلم نیز هیچگاه به نمایش در نمی آید .


فیلم دیگری نیز تحت عنوان "پل های شکسته "که بهروز در آن فرصت نقش آفرینی می یابد .به علت مشکلات مالی تهیه کننده آماده نمایش نمی شود .


در این میان بهروز به همراه همسرش از لوس آنجلس به سانفرانسیسکو سفر می کند تا بنابر دلایلی برخورد و دیدار کمتری با ایرانیان مقیم ایالات متحده داشته باشد .


کمی بعد فرصت می یابد بعد از 18 سال پدر و مادرش را در ترکیه ملاقات نمایدکه جندی بعداز این دیدار مادرش مرحوم می شود .


بهروز در سال 1999 در فیلمی از یک زن آمریکایی بنام نوراهوپ که شوهر افغانی دارد بازی می کند .


این فیلم تلاقی (برخورد )نام دارد که سرگذشت یک خطاط مشهور افغانی را که بعد از انقلاب افغانستان دستگیر و شکنجه و تبعید می گردد ،روایت می کند.


واما مهمترین اتقاق این دوره از زندگی بهروز ماجرای جشتواره فیلم سانفرانسیسکو و جایزه ویژه کوروساوا است که بخاطر فیلم "باد ما را خواهد برد " به عباس کیارستمی تعلق می گیرد .


عباس کیارستمی وقتی این جایزه را دریافت می کند خطاب به حضار می گوید :« شما می دانید که چقدر دوستتان دارم و این جایزه کوروساوا چقدر برایم مهم است و آن را دوست دارم ،چون این فیلمساز بزرگ ژاپنی تا زمانی که زنده بود مرا و فیلمهایم را دوست داشت ...اما من امشب می خواهم با اجازه شما و کوروساوا ،این جایزه را به یکی از هنرمندان وطنم بدهم که امیدوارم در این سالن حضور داشته باشد ...واو بهروز وثوقی است ..» ص 441


بهروز در این باره می گوید :«من اصلا انتظار نداشتم ...سخت یکه خوردم ...ایرانی ها بناکردن به کف زدن ...عده ای از شوق گریه می کردند ...کتایون هم اشک می ریخت ...بلند شدم رفتم روی صحنه ...


کیارستمی می گوید :این جایزه را به بهروز وثوقی می دهم برای تمام کارهایی که تاکنون کرده است و برای کارهایی که در این سالها نکرده است » ص 442


بهروز در انتهای کتاب بار دیگر به خاطره ای از دربار شاه سابق اشاره میکند و آن اینکه درآن سالها قصد داشته ایران را ترک نموده ودر سینمای آمریکا فعالیت کند و وقتی این خبر به گوش درباریان می رسد شاه و فرح هرکدام دلیل این امر را از او جویا می شوند و اوهم پیشرفت و ترقی در کارش را علت اتخاذ این تصمیم ذکر می کند .بهروز در این باره می گوید :« حالا که فکر می کنم می بینم کاش آن زمان آمده بودم آمریکا...زمانی بود که می شد کاری کرد .شاید می توانستم در سینمای دنیا جایی برای خودم باز کنم ...نمی دانم شاید فرقی نمی کرد ..» ص 427


در پایان ناصر زراعتی که این کتاب به همت او فراهم آمده اشاره ای به چگونگی شکل گیری این خاطرات ،دشواری های بین راه و..در نهایت آماده شدن کتاب برای انتشار می نماید


و صفحات پایانی کتاب با یادداشت هایی در تمجید و تکریم بهروز وثوقی از جانب نویسندگانی همچون جمشید اکرمی ، دکتر صدرالدین الهی ،رضا بدیعی ،جمشید چالنگی ،احمد طالبی نژاد ،علی اصغر عسگریان ،شهیار قنبری ، دکتر هوشنگ کاووسی ،شاهرخ گلستان ،ناصرملک مطیعی ،اسفندیار منفرد زاده ،علیرضا میبدی ،تهمینه میلانی ،پرویز نوری ،علیرضا نوری زاده ،مهدی ذکایی ،فرهنگ فرهی ،تورج نگهبان و بلاخره همسر بهروز خانم کتایون امجدی زینت می یابد که خواننده را با آثار و کاراکتر هنری بهروز بیشتر آشنا می سازد .


در انتهای کتاب نیز عکس هایی از بهروز در دوره های مختلف زندگی منتشر شده است .


پایان


موخره :خاطرات بهروز نیز منتشر شد و ما را با فراز ونشیب های زندگی او و گوشه های پنهان و اشکار تاریخ سینمای این مرز وبوم آشنا ساخت .گرچه مانند بسیاری کتابهای مشابه دیگر بسیاری پرسش ها و ناگفته ها را بدون پاسخ باقی گذاشت .وقتی مطالعه خاطرات بهروز را تمام کردم نمی دانم چرا این شعر در خاطرم فرصت خودنمایی یافت که :


حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای


گفت : یاباد است یا خواب است یا افسانه یی!


گفتمش :احوال عمرم را بگو تا عمر چیست ؟


گفت : یابرق است و یا شمع است و یا پروانه یی !


گفتمش : اینها که می بینی ، چرا دل بسته اند ؟


گفت :یا کورند ،یا مست اند یا دیوانه یی !

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:46 AM  توسط ahmad dastaran  | 

تکنيک بازيگری

بازی وثوقی از نظر تکنيکی برجستگی های غير قابل انکاری دارد. وی روی نقطه قوتهای خود تاکيد داشته و با شناخت دقيق توانايی خود و امکانات خود، نقشهايی را که بيشترين تقاضا را در جامعه داشته اند، با هوشمندی انتخاب کرده و بهترين فرصتها را برای عرضه استعداد خود فراهم نموده است.
از بازيهای وثوقی اينگونه بر می آيد که وی در ايفای نقش تمرکز بالايی دارد. گويی در لحظه، هيچ چيز ديگری در دنيا وجود ندارد و با تمرکزی که عادت ثانويه او شده است، تمام قوای ذهنی و روحی خود را به سمت موضوع و نقشی که بازی می کند هدايت می کند و اين حالت روانی را تا زمانی که نياز باشد حفظ می کند. وی دارای حافظه احساسی بسيار قوی نيز هست وبه همين خاطر گويی نسبت به تمام مظاهر زندگی حساس است. هميشه و به اندازه کافی مايه و ابزار برای خلق شخصيتهای مورد نظرش را در چنته احساسی خود دارد و به موقع از آنها بهره می گيرد.مشخصا او از نظر حسی، وقايع اطراف خود را به خوبی و با دقت و با جزئيات ثبت می کند و بعد هنگام بازی در نقشهای مختلف و به مقتضای شخصيت بازی، از آنها سود می برد. وثوقی بدون ترديد مشاهده کننده قهاری ست؛ مشاهده گری بسيار قوی از حرکات و رفتارانسانی. تعريف مشاهده در هنر بازيگری با مشاهده در زندگی عادی متفاوت است و هنرپيشه ها بايستی مشاهده کننده هايی حرفه ای باشند و وثوقی اينگونه است. قدرت خوبی در ديدن دقيق رفتار انسانی دارد و حساس است نسبت به حرکات انسانهای اطرافش و مسلما تفاوت رفتارها را خيلی خوب می بيند و می تواند تشريح کند و بعد اين توان را به عنوان بازيگر دارد، که جزئيات را به رفتار خود تبديل نموده و به تماشاگر بقبولاند. در وجهی ديگر به خوبی ريتم مورد نظر کارگردان را در می يابد و هنر خود را به تناسب پيش می برد. ريتم به معنی تغييرات منظم و قابل سنجش عناصر يک هنر است که در واقع شاهزاده تمام هنرهاست و در بازيگری از ارکان اصلی اين هنر می باشد. مثال دقيق اين مورد در کارهای وثوقی فيلم کندوست. در شخصيت سازی هم، که پايان وجوه مشترک آدمهاست، وثوقی استاد است و از شخصيت فردی گول تا پهلوانی سنتی و معتادی از دست رفته را به خوبی پرورش می دهد. در نهايت اينکه وثوقی به خوبی می داند چگونه اعضای بدنش را کنترل نمايد وکی و چگونه از آنها استفاده نمايد. گويی اختيار تک تک عضلاتش را در دست دارد. توانايی راه رفتن و نشستن و حرف زدن به اشکال مختلف را در فيلمهای مختلف می توانيم ببينيم. نمونه عالی از توانايی در بازی با عضلات صورت را در فيلم خاک می بينيم.
وثوقی حتی در نقشهای مشابه هم متفاوت ظاهر می شود. فيزيک بدنی مناسب، نوع حرکت اعضا و عضله های مختلف بدن، بازی کردن با عضلات صورت در فيلمهای مختلف، کاملا متفاوت است و به تناوب و برای هر نقش راه رفتن خود، نوع خنده و گريه و ابراز خشم و نفرت و بسياری از واکنشهای طبيعی خود را تغيير می هد.

به عنوان مثال او در نقش قيصر با هوشياری و دقت از اغراق در باز گذاشتن دستها خودداری می کند تا يادآور راه رفتن قهرمانهای فيلمهای جاهلی نباشد. بازی در صحنه های حمام نيز کنترل شده است. وی در اين پلان ها با نگاههايی جستجوگر در پی کار خود است اما، تا حدی اينکار را پی می گيرد که توجه سايرين را جلب نکند. فرم صورت وثوقی در تمام مدت فيلم با توان مناسب او در بازی کردن با عضلات صورت تصميم و اراده را به نمايش می گذارد. در پلان خروج از حمام، نگاههای مضطرب او تشويش و نگرانی را نشان می دهند چرا که او قاتل نيست و آدم کشتن برايش عادت نيست. وقتی که از معشوق و نامزدش حرف می زند تن صدايش کاملا تغيير می کند و احساس و گرما در آن موج می زند. بازی درخشان وثوقی در هنگام شنيدن خبر فوت مادرش در فيلم هم بسيار زيباست . وقتی خبر فوت برادر و خواهر را می شنود دستی که به صورت می کشد و دويدن بعد از آن و حالات چهره ، حس ناباوری و شوکه شدن را منتقل می کند. ولی وقتی خبر فوت مادر را می شنود گويی خبر ، غيره منتظره نبوده ولی بسيار جان کاه تر است. دستی که محکم به پيشانی می زند و حالت چهره، بسيار گيرا و واقعی ست و از دست دادن مادر او را از پای در می آورد. او می داند برای بيشتر مردم مرگ مادر سخت تر از هر چيز ديگری ست. وثوقی می داند که چگونه وقتی خبر فوت برادر و خواهر جوان را می شنود عکس العملش با وقتی خبر مرگ مادر را می شنود بايستی فرق داشته باشد.

 

در تمام طول فيلم طوقی اما جور ديگری ظاهر می شود. بی تابی و بی مبالاتی و سر به هوايی و در عين حال دلهره و تشويش و دل نگرانی را در سراسر فيلم در بازی او می بينيم. مثلا راز و نيازش در امامزاده با آنچه در راز و نياز قيصر می بينيم کاملا متفاوت است و اينجا شيطنت جوانی و دعا را در می آميزد، اما در قيصر، راز و نياز کاملا جدی و مردانه است.
وثوقی در فيلمهايش استادانه در تلفيق حس عمل می کند. در فيلم رضا موتوری و در صحنه های حضور در خانه اشرافی احساس غريبگی با فضای خانواده اشرافی و شادی ناشی از فرصت به دست آمده را کامل منتقل می کند. يا در نقش نويسنده اتو کشيده، در بخش اول فيلم رضا موتوری، خشکی رفتار روشنفکر عصا قورت داده را با مايه های طنز به زيبايی در می آميزد. در فيلم داش آکل هم، در سرتاسر فيلم دو حس را توامان ارائه می کند، حس عشق را و جوانمردی را . مهارت در به کارگيری ابزار زورخانه در پلان حضور در زورخانه در داش آکل نشان می دهد که وی برای آموختن اين حرکات وقت گذاشته و تمرين کرده است.
يا وقتی در بلوچ در حين جشنهای دوهزار و پانصدساله در شهر حرکت می کند در تلقيق و ارائه همزمان دو حس ناآشنايی با محيط و غربت بسيار مطلوب عمل می کند. در فيلم دشنه لکنت زبان و بازيگوشی وبی خيالی و ساده لوحی و با زندگی کنار آمدن را همراه با هم دارد و شخصيتی ملموس خلق می کند. در فيلم تنگسيرهم در بخش اول فيلم، در نمايش حس کم رويی و مظلوميت، با شانه های افتاده و سر به گريبان، عالی ست. وقتی که در فيلم خاک در پلانی که در خاکش کرده اند تنها می تواند از عضلات صورتش برای القای حس استفاده کند ، با نگاههای مصمم، دردمندی را با خستگی ناشی از مبارزه در هم می آميزد و حس مورد نظر را منتقل می کند. يا در پلانی که صالح از راه می رسد و می بيند که برادرش مسيب را کشته اند فرياد، خشم، عجز، مويه، فغان و دستپاچگی و اضطراب، به يکباره در بازی وثوقی متجلی می شوند و در هم می پيچند و حسی غريب و تلخ و جانکاه، اما روشن و ملموس می آفرينند. وی در اين صحنه به قدری اثرگذار بازی می کند که محمود دولت آبادی که فيلم از روی کتاب "آوسنه بابا سبحان" او ساخته شده در حين تماشای اين صحنه ها منقلب شده و از هوش می رود.

اما درخشان ترين نمره بازيگری برای وثوقی در گوزنها رقم می خورد. در اين فيلم اليناسيون و از خود بيگانگی نماد عينی تری به خود گرفته و حرکت به سمت خود شدن برای همه ملموس شده است. اعتياد ملموس ترين و عينی ترين و فيزيکی ترين نوع از خود بيگانگی ست و از آن حرکت کردن به سمت خويشتن خويش نه تنها تلاشی روانی را می طلبد بلکه تغيير جسمی را نيز طلب می کند. اين نقش و چالش، يکی از زيباترين بازيها را برای وثوقی و جامعه بازيگری ايران به ارمغان می آورد. بازی بی نظير وثوقی هنگام اولين مواجهه با دوست قديمی خود که از ديدن وی هم تعجب کرده هم شرم دارد همراه صدای لرزانش و نگاهش که شوق دارد به ياد ماندنی ست. بزرگترين خصيصه ای که افراد معتاد دارند کرختی و خمودگی آنهاست و وثوقی برای اينکه نقش را باور پذير کند هيچ گاه اين کرختی را از نقش جدا نمی کند و در عين حال در ارائه اندازه کرختی نيز اعتدال را رعايت می کند. تلخ می خندد و التهاب همراه با بی حالی را در سرتاسر فيلم حفظ می کند. رفتار ترحم بر انگيزی که سيد در مواجهه با عباس دارد، برای اينکه به ازای نيمی از حقوقش اجازه دهد سيلی به گوشش بزند جلوی فاطی و حالت تصنعی بعد از آن، نه چيزی کم دارد و نه چيزی اضافه. يا صحنه مشت زدن او به ديوار که تلاش وی را همراه با رخوت به نمايش می گذارد تلاشی ناموفق برای بازگشت به خود را به نمايش می گذارد. در اين فيلم هيچ حرکت اضافی نمی بينيم. او دقيق حس مورد نظر را درون خود خلق می کند و آن را به نمايش می گذارد.

در سوته دلان هم همه چيز به اندازه است. حمق و گولی مجيد همانقدر است که بايد باشد و هيچ گاه به شکلک درآوردن نزديک نمی شود. لحن حرف زدن و عشق مجيد از او يکی از ماندگارترين نقشهای تاريخ سينما را به جا می گذارد. ذوق کودکانه پس از ازدواج يا شوکه شدن و از دست رفتن، پس از اينکه متوجه می شود همسرش چه کاره بوده، درست به اندازه ايست که از مجيد گول انتظار می رود. برخوردش با زن بليط فروش هم به ياد ماندنی ست. وقتی می فهمد زن فلج است تغيير حس و چهره اش از تعجب و حيرت به غم در او به نحوی ست که حس عقب ماندگی را نيز در او از بين نمی برد و تبديل به ادا در آوردن نمی شود. درکندو هم بازی متناسبی ارائه می نمايد. در سراسر فيلم می خواهد حس بودن و توانستن را القا نمايد و در حرکت از نتوانستن تا توانستن مسير را خوب ترسيم می کند. تقسيم انرژی به صورت منطقی و تداوم حس رفتن و همگامی مناسب با فيلم نامه، نشان می دهد که وثوقی ريتم را به درستی می شناسد و به کار می گيرد.

موخره

سينما و بازيگری وثوقی فراز و نشيبهای بسياری را پشت سر نهاده است.او ستاره ای نيست که تنها به خاطر زيبايی چهره، هنرپيشه ای معروف شده باشد. حرکتش برای تبديل شدن به ستاره، از پله های اوليه هنر بوده است و مسيری طولانی را طی کرده تا به چيزی که درخورش بوده رسيده است. در مسير هنر، مانند طفلی نوپا، شروع کرده، که در نهايت با تلاش و سعی و خطا، به بلوغ تکنيکی و روانی رسيده است و همين ارزش کارش را دوچندان می کند. اميدواريم زمانی شاهد نوشتن کتابی تکنيکی از اين هنرپيشه صاحب سبک باشيم، که راه گشايی تکنيکی و روانی باشد، برای نوجويان اين هنر

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:43 AM  توسط ahmad dastaran  | 

دوره تاريخی که وثوقی کارنامه خود را نوشت

بهروز وثوقی زمانی کارنامه بازيگری خود را نوشت که در تاريخ معاصر ايران، از اهميت ويژه ای برخوردار است. در يک نگاه کلی، دهه ۳۰ شمسی دهه کودتاست و دهه ۴۰ ، دهه فاصله بين کودتا و انقلاب است و دهه ۵۰ ، دهه انقلاب است. دهه ۳۰ جامعه تحت اثر کودتاست و در واقع بعد از اتفاق ۲۸ مرداد، به دليل حضور و تثبيت خفقان، فضای جامعه سنگين است و اين سنگينی همه جا حس می شود، به همين خاطردر اين دوره اتفاق خاصی را شاهد نيستيم.
اما دهه چهل پيچيدگی های خاص خود را دارد. از نظر روانشناسی در اين دهه، مردم از کودتا فاصله گرفته اند و راحتتر حرف می زنند و روحيه شان ترميم شده است. نسلی نو از هنرمندان نيز از راه رسيده است که شايد از کودتا و آسيبهای جدی اش مصون مانده و می تواند جسورانه تر خلق نمايد. از بعد جامعه شناسی نيز ساختار جامعه در مسير دگرگونی ست و مثلا اصلاحات ارضی، که در جهت تغيير ساختار جامعه از نظام ارباب رعيتی و فئوداليسم به نظام بورژوازی رخ داده، نوعی سردرگمی برای همه ايجاد کرده است. از اتفاقهای اثر گذار اين دهه در حوزه فرهنگ نيز می توان به ترجمه کتاب "بشر چيست" سارتر توسط مصطفی رحيمی در سال ۴۴ اشاره کرد. اين کتاب که به تبيين انديشه های وی می پردازد و اگزيستانسياليسم را تشريح و ترويج می کند، اثر زيادی گذاشته و در تفکر روشنفکران آن زمان تبلور يافته است. از وجه مذهبی نيز در سال ۴۷ است که مکانی مثل حسينيه ارشاد فعاليتهايش جدی می شود و به اعتقاد بسياری نظريه های تئوريک و ايدئولوژک يک انقلاب در آن پايه ريزی می شود. سالهای نيمه دوم دهه چهل، بجز آنکه برای جامعه سالهای مهمی تلقی می شوند، برای سينما نيز سالهايی تعيين کننده اند. در سالهای ۴۷ و ۴۸ است که فيلمهايی مانند قيصر و گاو ساخته می شوند و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که کارگردانهايی مثل عباس کيارستمی و امير نادری کار خود را از آن شروع کرده اند، در سال ۴۷ بنيان نهاده شده است. در واقع بعد از سالهای ۴۸ و ۴۷ گويی جامعه همانند گويی غلتان، حرکت به سمت انقلا ب ۵۷ را آغاز می کند و هر روز بر شتاب آن می افزايد.

در کنار تمام اتفاقهای آن سالها و امتداد خفقان کودتا، اتفاق ديگری که به نظر می رسد اثر گذاربوده است در خلق قهرمانهای جديد سينمايی، با ويژگی هايی که قيصر نماد و پيشرو آن است، مرگ مشکوک قهرمانهای واقعی مردم است. اين مرگها جامعه را برای پذيرش قهرمانی سينمايی، که در بيشتر فيلمها نقششان را بهروز وثوقی بازی کرده است، آماده می کند. تختی ۳۷ ساله که بين مردم کوچه و بازار نماد افتادگی و پهلوانی بود و از محبوبيت قابل توجهی برخوردار بود در سال ۴۶ در هتل آتلانتيک، صمد بهرنگی ۳۰ساله، که معلمی ساده بود اما با قلم تند و تيزش چنان بروکراسی موجود را به ريشخند می گرفت و در مجموعه مقالاتی که دارد، روشنفکرهای بی عمل را به تکه گوشتهای مرده تشبيه می کند و در کتاب ماهی سياه کوچولو به ترويج عمل گرايی می پردازد، در سال ۴۷ در رود ارس و جلال آل احمد ۴۶ ساله که کتاب غربزدگی اش تا آن زمان چند بار تجديد چاپ شده بود و حرفش که بايستی به خود بازگرديم خريدار داشت در سال ۴۸، کشته می شوند و يا فوت می کنند و اين مرگهای مشکوک، جامعه را برای پذيرش قهرمانی نمادين، که اميدش تنها به خودش است و به نوعی تفکر ايندويژاليسم رسيده که به قول سارتر عمل می کند، بدون آنکه اميدی داشته باشد آماده می کند. اين افراد، به فاصله يک سال از هم فوت می کنند و همه جوانمرگ می شوند و در هر مورد نيز انگشت تقصير به سمت حکومت است. برداشت مردم اين بود که اين افراد شاخص، توسط حکومت وقت کشته شده اند. باور به اين نخبه کشی اثر خود را داشته است، چه حکومت در اين مرگها دخالت کرده باشد چه نکرده باشد."آقا تختی را خودکشی کردند " ورد زبان مردم کوچه و بازار بود و دهان به دهان می گشت که غلامرضای پهلوان را غلامرضای پهلوی کشته است. در مرگ صمد هم اصرار فراهتی به غرق شدن صمد و گواهی اسد بهرنگی، بر اينکه وی شنا نمی دانسته کارساز نيست و مرگ جلال هم در قشر روشن فکر همين اثر را دارد. تصور چنين زمزمه هايی بين مردم کوچه و بازار، تشنگی جامعه برای خلق قهرمانی نو را می تواند نشان دهد.

به عبارت ديگر جامعه از اين مرگها بغض در گلو دارد و گويی مظلوميت و محبوبيت اين قهرمانها و بعد فقدانشان، به صورت غده ای زير پوستی، جمع شده و تنها نياز به نشتری دارد که بيرون بزند و خود را نشان دهد. ناخودآگاه جامعه در برخوردی عکس العملی، نياز به قهرمانی را حس می کند که اگر مورد ظلم قرار گرفت به دستگاه حکومتی و پليس اعتماد نکند. پليسی که از فرط فربه گی، رمقی برای حرکت ندارد و سرکار استوار فيلمهای صمد، نماد آن است.
کيميايی که نه پيشينه ای برای از دست دادن دارد و نه اثرات کودتا، به لحاظ سنی، محافظه کارش کرده است، اين قهرمان را خلق می کند. فيلم قيصر ساخته می شود و قهرمانش حجب و فروتنی تختی را ندارد و اگر کسی سيلی به گوشش بزند، به قول خود قيصر، با سيلی پاسخش را می دهد. در فرهنگ شفاهی کشتی نقل است که در سالهای دور، افسری با يونيفرم نظامی به همراه همسرش وارد اتوبوسی می شوند. کسی برای اينکه همسر افسر بنشيند از جا بلند نمی شود. افسر مورد نظر که سخت آمده است برايش اين موضوع، تصميم می گيرد زهره چشمی از جماعت بگيرد. نگاه می کند و به نظرش جوانی که سرش پايين است و سخت در فکر خود غوطه ور است را مناسب عرض اندام می يابد. سيلی محکمی می نوازد در گوش مرد جوان، که تو خجالت نمی کشی بلند نمی شوی همسر من بنشيند.جوان پر يال و کوپال که تازه گويی متوجه حضور افسر و همسرش شده، بلند می شود و عذرخواهی می کند و جايش را به آنها می دهد. بعد که جوان از اتوبوس پياده می شود و می رود مردم به افسرگستاخ می گويند می دانی کسی که بر گوشش نواختی غلامرضا تختی بود که چنين فروتنانه نجابت به خرج داد و هيچ نگفت. همين تختی در سال ۴۶ به طرز مشکوکی فوت می کند واثر خود را می گذارد و گويی ناخودآگاه جامعه دريافته است بايستی سيلی را با سيلی پاسخ گفت نه با فروتنی و در اين ميانه بازی وثوقی در قيصرنقطه عطفی می شود برای سينمای ايران.
از دختر لر، نخستين فيلم ناطقی که توسط مرحوم سپنتا در سال ۱۳۱۲ ساخته شد، سی وپنج سال طول کشيد تا سينما به عنوان هنری اثر گذار و در خدمت مردم، مورد توجه نخبه گان جامعه قرار بگيرد. سينمای آن سالها، هم متاثر بوده است از فضای حاکم بر جامعه و هم اثر گذار بوده بر روند تحولات اجتماعی و سياسی. گويی بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تبعيد دکتر مصدق، سينما با علی بی غم ها، به عنوان مخدر برای جامعه عمل می کند و مفری می شود برای فرار از خفقان موجود. البته در همين سينمای تخديری هم که سخت تحت اثر کودتا بوده، فيلمهای متفاوتی کار می شده است و طيف کارگردانهای روشنفکر مانند ابراهيم گلستان کارهای درخوری ارائه ميکرده اند، اما اين کارها جوابگوی نياز جامعه نيست؛ نه بين روشنفکران و نه بين مردم عادی و در اين زمان، طيف جديدی ازهنرمندان از راه می رسند که در پی در انداختن طرحی نو هستند.در همين سالهاست که سينمای ايران پوست می اندارد و تبديل به هنری می شود که صرفا سرگرم کننده و تنها مسکن نيست که قشر کارگر را برای ساعاتی از زندگی روزمره دور کند و نقش آرام بخش را داشته باشد. سينما ابزاری ارزشمند می شود برای انتقال دغدغه های روشنفکرانه و اعتراض به استحمار منفعت طلبانه. سينما از فلسفه هنر برای سرگرمی فاصله می گيرد و تبديل می شود به هنر برای بالا بردن سطح آگاهی و اينجاست که وثوقی هم، با هوش سرشار و ديد خوبی که دارد و تغييرات را می بيند، گويی می خواهد ازغالب آن نقش های فيلم فارسی بيرون بيايد و ظرفيت بالای بازيگری خود را به رخ بکشد و با بازيگری در نقشهای معترض، به کمک کارگردانهای جوان می آيد و مسير سينمای ايران را تغيير می دهد. وی نه تنها نقش قيصر را قبول می کند بلکه به ساخته شدن فيلم هم کمک می کند و در واقع، کيميايی را وثوقی به عباس شباويز معرفی می کند و بعدها هم با روابط خوبی که داشته ، مانع از توقيف بسياری از فيلمهای خوب آن زمان می شود و اين، سر آغازی ست برای سينمای ايران و به طور کلی نقطه عطفی ست برای هنر بازيگری و سکوی پرتابی بلند برای بهروز وثوقی. سينمای ايران و بازيگری قبل از اين سالها ، با حضور محمد علی فردين شناخته شد، اما حضور بهروز وثوقی اين هنر را به بلوغ رساند و به عنوان هنری و ابزاری کارآمد به جامعه و روشنفکران معرفی کرد.

اين سالها در دنيا هم سالهای هيجان آوری ست. چند سالی از انقلاب کوبا گذشته است و در آمريکای لاتين شاهد مبارزات چريکی سرسختانه ای هستيم و کاسترو و چه گوارا که نماد و قهرمان مردم دنيا شده بودند، تب فعاليتهای چريکی را در دنيا همه گير کرده اند و عملگرايی را سرلوحه کارهای خود قرار داداه اند و به مبارزات مسلحانه روی آورده اند.اين فعاليتهای چريکی، مورد تاييد آن دسته از روشنفکران غربی، که نفوذ زيادی بر روند روشنفکری در جهان سوم داشته اند هم بوده است و به طور مثال سارتر، کتاب جنگ شکر خود را بر همين مبنا می نويسد؛ يا کمکش به يک گروه مبارز الجزايری برای جابجا کردن مواد منفجره، از همين رويکرد می آيد.
جامعه ايرانی نيز خوب يا بد و متاثر از فضای جهانی، نياز به قهرمانی عملگرا و سلاح به دست دارد. در اين شرايط سناريوی قيصر خلق می شود و اين قهرمان برای اولين بار ظهور می يابد و سلاحش، بومی شده و چاقوی ضامن دار اوست، که با بازی باورپذير وثوقی سر آغازی می شود برای روند و موج نوی فيلمهای ايرانی. می گويم خوب يا بد، چرا که اعتقاد دارم اگر روشنفکران آن زمان، در همه زمينه ها، به جای برخوردی احساسی و تحت تاثير فعاليتهای چريکی آمريکای لاتين قرار گرفتن، مثلا از فرهنگ استوار اروپايی يا ژاپنی الگوبرداری می کردند، يا از مبارزه منفی هندی الهام می گرفتند، شايد از نظر فرهنگی شرايط بهتری برای مردم ايران رقم می خورد. مثلا در قيصر، به جای خلق قهرمانی چاقو بدست ، وکيلی زبردست خلق می شد، که با شخصيت محکم خود الگويی از رفتار متفکرانه و محکم ارائه می کرد. قيصر با شخصيت پردازی حاضر، می تواند بی تفاوت بماند و برگردد آبادان و ماشين بگيرد، می تواند به دعا و نفرين و عجز و مويه و لابه و دعا متوسل شود و خصم را به خدا واگذار نمايد، می تواند همه چيز را به پليسی واگذار کند که اضافه وزن دارد و يا خود دست به کار شود. قيصر انتخاب آخر را که از همه اجرايی تر و مقرون به نتيجه تر است را برمی گزيند. در واقع هيچ کس با اينکه قهرمان داستان نبايستی ظلمی که بر خانواده اش شده است را برتابد و تحمل کند مخالف نيست، حتی هيچ کس با اينکه قيصر به تنهايی و متکی بر موجوديت خود بايستی کارش را پيش ببرد مخالف نيست، تنها مسئله، سلاحی ست که او به کار می برد، که رواج دهنده خشونت و هرج و مرج و قانون گريزی ست و هنوز هم اين مشکل را در جامعه ايرانی شاهديم. در هر صورت تب آمريکای لاتين و فعاليتهای چريکی در آن سالها چنان بالاست، که حتی شخصيتی مثل دکتر شريعتی، که فرهنگی ست و فرنگ رفته و تحصيل کرده سوربن، از ديدن فيلم به وجد می آيد و خواستار ملاقات با کارگردان جوان فيلم قيصر می شود. اگر چه اين ملاقات هرگز صورت نمی گيرد. البته بايد يادآور شد که همه اينها، چيزی از ارزشهای بازيگری و تکنيکی وثوقی کم نمی کند که او نقش قيصر را با ويژگی هايی که بدان داده شده بود، به بهترين وجه ممکن ايفا نمود. بهروز وثوقی تنها ناقل پيام است نه خالق پيام.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:40 AM  توسط ahmad dastaran  | 

گفت و گوی شهروند با بهروز وثوقی

گفت و گوی شهروند با بهروز وثوقی
به انگیزه تجلیل از یک عمر فعالیت هنری از اسطوره بازیگری تاریخ سینمای ایران

 پیش درآمد
حدود پنج سال پیش طی تماسی با آقای بهروز وثوقی به او پیشنهاد کردم تا به انگیزه تجلیل از یک عمر فعالیت هنری اش به دیدار مردم در تورنتو بیاید. برایم دشوار است که نام آن را تجلیل بگذارم چرا که با شکوه ترین مراسم هم نمی تواند آنطور که باید شایسته قدردانی از زحمات و تلاشهای هنرمندانی باشند که عمر خود را صرف عشق به هنر و علاقمندان به هنر کردند و با آثار خوبشان قلب و روح بسیاری را تسخیر کرده و در ذهن آنها جاودانه ماندند. به هر حال برگزاری چنین مراسمی با مشکلات متعددی مواجه است و با گرفتاریهای کاری آقای وثوقی این ایده عملی نمی شد. اگرچه دو سال پیش بهروز وثوقی برای اجرای تئاتر از ماهواره با عشق کار هوشنگ توزیع به تورنتو آمد اما فرصتی نبود تا رودر رو با مردم سخن بگوید. روز یکشنبه22 اپریل در "انتاریو ساینس سنتر" این موقعیت به وجود خواهد آمد تا این بازیگر توانا و اسطوره ای سینمای ایران در میان دوستدارانش حضور پیدا کند و با آنها سخن بگوید و سخنان آنها را بشنود. این گفت و گو به طور مختصر و مفید فعالیتهای هنری ایشان را از آغاز تا به امروز از زبان خودش بازگو می کند.
عارف محمدی

در تاریخ سینمای ایران انگشت شمار هستند بازیگرانی که در اذهان مردم به یک اسطوره تبدیل شده باشند. بی شک بهروز وثوقی مهمترین آنهاست. خیلی مایلم از نقطه شروع بازیگری تان در مقابل دوربین برای علاقمندان بگویید.
ـ فعالیتم را در دوران بسیار دشواری آغاز کردم. جوان گمنامی که 18 سال داشت و عاشق سینما بود. الگوی من در آن دوران ناصر ملک مطیعی بود و فیلم هایش را مرتب می دیدم و سعی می کردم از او چیزهایی یاد بگیرم که گرفتم. ورود به سینما خیلی مشکل بود. اول اینکه در سال بیش از 6 یا هفت فیلم ساخته نمی شد و دوم اینکه با وجود هنرپیشه های معروف آن زمان مثل ناصر ملک مطیعی و فردین مطرح شدن هنرپیشه های گمنام ساده نبود. از همه مهمتر اینکه ابزار تبلیغاتی محدود بود. برای مثال رادیو و تلویزیون به شکل فعلی فعال نبود و مطبوعات نیز به شکل امروز نبودند. خیلی کم راجع به سینما می نوشتند و اگر هم هنرمندی وارد حرفه سینما می شد خیلی طول می کشید که شناخته شود. در چنین شرایطی بود که من به کار در زمینه دوبله مشغول شدم. اما قبل از آن و زمانی که سال آخر دبیرستان را طی می کردم و قصد داشتم بعد از گرفتن دیپلم وارد دانشگاه شوم، با یکی از دوستانم در یکی از خیابانهای پشت دانشگاه درس می خواندیم و خودمان را برای کنکور آماده می کردیم چون خیلی دوست داشتم مهندس نفت بشوم. تقریبا ساعت 2 نیمه شب بود که آقایی به نام شریفی که بعدها فهمیدم مدیر تهیه فیلم های مرحوم خاچیکیان بود سراغ ما آمد و از ما سئوال کرد که دوست داریم جلوی دوربین ظاهر بشیم. آن زمان داشتند فیلمی می ساختند به نام طوفان در شهر ما که فیلم پر سر و صدایی هم شد و هنرپیشه های معروفی مثل حسین دانشور، گرشا رئوفی، روفیا و ویدا قهرمانی بازی می کردند. ما که از درس خواندن خسته شده بودیم بی اختیار گفتیم بدمان نمی آید و رفتیم سر صحنه فیلمبرداری. آقای خاچیکیان به ما گفت که در یک نقطه ای بایستیم و وقتی دوربین روی صورت ما آمد در میان جمعیتی که دور یک صحنه آتش سوزی جمع شده بودند با همدیگر حرف بزنیم. این اولین حضور کوتاه من بود و بعدها که با ساموئل خاچیکیان کار می کردم گفتم بعد از "منهم گریه کردم" و "خداحافظ تهران" این سومین فیلمی است که با شما کار می کنم. خاچیکیان با تعجب گفت اما تو دو تا فیلم بیشتر با من کار نکردی و وقتی قضیه را برایش توضیح دادم رفت و یک بار دیگر طوفان در شهر ما را دید و روز بعد با تعجب آمد و حرف مرا تایید کرد.
به هر حال بعد از این حضور کوتاه به کار دوبله فیلم ها مشغول شدم و به استودیوهای مختلفی رفت و آمد می کردم. آن زمان اگر شما به استودیویی می رفتید و می گفتید که قصد دارید هنرپیشه شوید جواب می دادند که عکس و تلفن یا آدرس خودت را بده اگر لازم شود خبرتان می کنیم و هیچوقت هم خبر نمی کردند. البته یک آلبومی درست کرده بودند و عکس ها را داخل آن می گذاشتند و شاید از میان آنها تعدادی را هم برای سیاهی لشکر انتخاب می کردند ولی برای نقشهای مهمتر به سختی خبر می دادند. به همین دلیل فکر کردم از این راه نباید وارد شوم چون دارای اهمیت نبود. یک بار در استودیو عصر طلایی فیلمی را دوبله می کردیم و از این طریق با من آشنا شده بودند. عصر طلایی در قزوین فیلمی می ساخت به نام خداداد که رفیق عزیز و دوبلورم منوچهر والی زاده نقش اصلی آن را بازی می کرد. مدیران استودیو به والی زاده گفته بودند که اگر رفیقت مایل است می خواهیم نقشی به او بدهیم. به من گفت و من هم قبول کردم و نقشی ساده و کوتاه را بازی کردم. بعد از ایفای این نقش استودیو عصر طلایی 8 قرارداد با من بست که نقشهای اصلی آنها را ایفا کنم و این به نوعی شروع کار حرفه ای من در سینمای ایران بود.

قیصر تحولی در سینمای فارسی بود. درباره اهمیت این فیلم و نقش آن در جریان سازی سینمای آن دوره چه نظری دارید؟
ـ همانطور که خودتان مطلع هستید سینمای ایران در آن زمان تحت نفوذ سنمای هندوستان بود و هر فیلمی که در ایران به نمایش در می آمد با فروش قابل توجهی روبرو می شد و همین مسئله سازندگان فیلم های فارسی را واداشت که در فیلم هایشان از سینمای هند تقلید کنند و موفق هم بودند که مهمترین آنها گنج قارون بود. آن زمان فیلمی در هندوستان ساخته بودند به نام سنگام که در ایران فروش فوق العاده ای داشت و گنج قارون به نوعی تحت تاثیر آن بود و به همین خاطر هم گنج قارون به فروش قابل توجهی دست پیدا کرد. در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که من همیشه مرحوم فردین را به عنوان یک پیشکسوت ستایش می کنم به خاطر اینکه فردین کسی بود که تماشاگران را وادار کرد از سالن فیلم های هندی به تماشای فیلم های ایرانی بیایند و این برای من همیشه قابل اهمیت بوده و در کنار اینها ناصر ملک مطیعی بود که جای والایی داشت و همیشه در این جایگاه ماند. اما کاری که فردین کرد باعث شد تا دست و بال سازندگان فیلم های ایرانی بازتر شود و نوآوران بتوانند در آن فضا کار کنند. از جمله قیصر که خود من یکی از تهیه کنندگانش بودم و علتش هم داستانی طولانی دارد که در کتابم به آن اشاره کرده ام.
قیصر زمانی ساخته شد که اوج رقص و آواز در سینمای فارسی بود و همینطور که می دانید قیصر جایی برای اینها نداشت. البته صحنه کافه داشت که می خواندند و می رقصیدند بی مناسبت با قصه فیلم نبود، و دیگر اینکه فیلم ساختار متفاوتی داشت. به همین دلیل مورد توجه روشنفکران آن دوره قرار گرفت. اگرچه قبل از آن فیلم گاو ساخته شده بود و فیلم زیبایی بود که جوایز متعددی هم از جشنواره های مختلف گرفته بود اما آن سر و صدای لازم را نکرده بود و قیصر این کار را کرد. سوژه قیصر ملموس بود و تماشاگر ایرانی خودش را جای آن آدمها حس می کرد و شاید این حس را در مقابل فیلم گاو نداشت. به هر حال قیصر با این ویژگی ها به نمایش درآمد و با سر و صدایی که به پا کرد توانست راه را برای سینماگران جوان دیگر باز کند و آنها توانستند فیلمهای متفاوت دیگری بسازند. به این نکته هم اشاره کنم که بعد از قیصر و موفقیت تجاری و هنری اش سینمای آن زمان تحت تاثیر این فیلم شروع به تقلید و شبیه سازی کرد و حتی به خود من پیشنهاد شد که قیصر دوم را بازی کنم که قبول نکردم چون هیچگاه حاضر نبودم کاری را دوباره انجام دهم. به هر حال این شاید مختصری از اهمیت و نقش قیصر در سینمای آن دوره باشد.

اکثر نقش هایی که بعد از قیصر با کارگردانهای مختلف کار کردید به شکل یک شخصیت یا تیپ یا تیپ ـ شخصیت در ذهنها نقش بسته. فیلم هایی مثل سوته دلان، طوقی، دشنه . . . ولی گوزنها در این میان یک استثناست. با توجه به اینکه فیلم درباره اعتیاد است، چه تاثیری در وهله اول بر خود شما و بعد بر جامعه داشت؟
ـ من هر گاه راجع به گوزنها صحبت می کنم قیصری را تصور می کنم که تبدیل به سید در آن اجتماع شده، به نظرم اگر چه یک آدم معتاد در داستان وجود داشت اما فیلم درباره اعتیاد نبود. اتفاقا داستان فیلم سیاسی بود و نقش سید هم نقش بسیار دشواری بود. بارها راجع به این نقش و شکل گیری آن گفته ام که هفت، هشت ماهی برای آشنایی با این نقش دنبال آدمهای مختلف رفتم. آدمهایی که انواع و اقسام مواد مخدر را مصرف می کردند.
تحقیقاتی کردم و در خیلی جاها اذیت شدم و تجربیات سختی را پشت سر گذاشتم. بعضی از این تجربه ها به قدری ناراحت کننده بود که چند روزی تحت تاثیر آنها افسرده می شدم. اما نهایتا این کار را به پایان رساندم.
چون معتقد بودم که روی لبه تیغ هستم و اگر این نقش را درست بازی نکنم آن سابقه و اعتباری که کسب کرده بودم را از دست خواهم داد. چون نقش ملموس و قابل فهمی بود. به همین دلیل برای ایفای نقش سخت کار کردم و خوشبختانه مورد قبول واقع شد و نتایجی که از آن گرفته شد به نظر من خدمت فرهنگی سازنده ای بود. به این معنا که وقتی فیلم اکران شد حدودا روزی صد تا صد و پنجاه نامه برای من می آمد و بیشتر نامه ها از طرف مادرانی بود که فرزندانشان دچار بلای اعتیاد بودند. نامه ها عمدتا با این مضمون بود که: "تو قیافه کریه فرزندانمان را به آنها نشان دادی و این فیلم باعث شد که اینها مواد مخدر را ترک کنند." خوب، من از این بابت خیلی خوشحال بودم و این را واقعا یک خدمت فرهنگی تلقی کردم. و فکر می کنم هنوز هم هر کس فیلم را نگاه می کند اگر با مواد مخدر درگیر باشد پس از تماشای آن به فکر فرو خواهد رفت.

جالب اینکه در این فیلم خودتان به جای سید حرف زدید و برخلاف اکثر فیلم هایتان از دوبلورهایی مثل منوچهر اسماعیلی استفاده نشد.
ـ خب، همانطور که اول گفت و گو اشاره کردم شروع کار من با گویندگی و دوبله بود و هفت سال تجربه این کار را داشتم و در اکثر فیلم های اولیه خودم صحبت می کردم اما از دوره ای که تعداد کارهایم زیاد شد و با توجه به این که صدای سر صحنه وجود نداشت و باید دوبله می شد فرصت نمی کردم در دوبله همه فیلم هایم حضور داشته باشم. مثلا فیلمی را بازی می کردم و وقتی برای دوبله آماده می شد من در یک شهرستان سر صحنه فیلم دیگری بودم به همین خاطر مجبور بودند از دوبلورهای دیگر استفاده کنند. ولی تا حد ممکن سعی می کردم خودم در فیلم ها جای خودم صحبت کنم. نمونه های آن هم فیلم هایی مثل تنگسیر و سازش هستند.

نفس بریده آخرین فیلم در کارنامه سینمایی شما در دوران قبل از انقلاب می باشد. پس از آن شما برای بازی در فیلم گربه در قفس به آمریکا رفتید که تا به امروز هم در این کشور ماندگار شدید. چه فعالیتهایی در این دوران انجام دادید؟
ـ فعالیت زیاد بود اما بیهوده بود و کارهای دلخواه من نبود. تا به امروز هنوز آن کارهایی که دلم می خواسته را انجام ندادم. احتمالا آخرین کاری که با خانم شیرین نشاط انجام دادم و در مراکش فیلمبرداری شد جوابگوی بخشی از خواسته های من خواهد بود. اما به طور کلی کارهایی که تا امروز کردم را دوست نداشتم و فقط انجام دادم تا از حرفه اصلی ام سینما دور نشوم. کما اینکه خیلی از کارهای سینمایی ام در قبل از انقلاب را هنوز نمی پسندم.

اخیرا کتاب خاطرات شما در دسترس مردم قرار گرفته. انگیزه شما از چاپ این کتاب چه بود؟
ـ هر کسی در حرفه خود با پستی و بلندی و خطرات و خاطرات زیادی مواجه بوده. اگرچه شخصا هیچوقت دلم نمی خواست این کار را بکنم اما دوستانم آنقدر به طور مرتب پیگیر بودند و معتقد بودند حتما باید خاطراتم را قبل از اینکه اتفاقی برایم بیافتد بنویسم که قبول کردم. تالیف آن را ناصر زراعتی به عهده گرفت. کار را شروع کردیم و نوشتن آن چهار سال و نیم طول کشید و بابت این کتاب زحمات زیادی کشیده شد. ابتدا برای چاپ به ایران فرستادیم چون خیلی دلم می خواست که بار اول در ایران چاپ شود اما امکان چاپ در آنجا به وجود نیامد و پس از اینکه 8 ماه انتظار کشیدم و بی نتیجه ماند، تصمیم گرفتم آن را در آمریکا به چاپ برسانم. این کتاب بیشتر زندگی من پشت و جلوی دوربین است و همانطور هم که در مقدمه آن اشاره کرده ام نامه ای از طرف من به هموطنم است. کسی که فیلم های مرا دیده، کارهایم را دوست داشته و این کارها روی او اثر گذاشته خواندن این خاطرات ممکن است برایش جالب باشد. این علاقمند می خواهد بداند این بازیگر از کجا آمد و چطوری بهروز وثوقی شد و پشت صحنه فیلم هایی مثل قیصر و سوته دلان که دهها بار دیده چه اتفاقاتی رخ داده، و چه ماجراهایی هنگام ساخت فیلم های مورد علاقه اش به وجود آمده که تا به حال جایی نشنیده. به همین خاطر کتاب نوشته شد و در حال حاضر هم در دسترس علاقمندان است.

یکی از خاطراتی که در کتاب تان به آن اشاره کردید مربوط به زمانی می شود که به آمریکا مهاجرت کردید و در مرحله ای از زندگی با مکتب عرفان و تصوف آشنا شدید در این باره چه صحبت هایی دارید؟
ـ در دوره ای از زندگی در غربت با مکتب عرفان شاه مقصودی آشنا شدم و همانطور که می دانید عرفان و معرفت همه شناخت حقیقت وجودی انسان است و فکر می کنم هر انسانی به دنبال این گمشده است و در راه این شناخت سرگردان است حالا یک نفر کم و یکی زیاد. و من همیشه به دنبال این گمگشته بودم و خوشبختانه در آن مکتب عرفانی آن را پیدا کردم. در مکتب عرفان معمولا صحبت از خدا، آفرینش، حقیقت، عشق و نور است. چیز دیگری نیست و اینها تمام زیبایی این هستی است. من هنوز هم در مکتب عرفان شاه مقصودی هستم و در جلسات آن شرکت می کنم و با انجام کوچکترین تعلیماتی که در آنجا گرفتم به آرامشی رسیدم که برایم بسیار ارزشمند است و برایم مهم نیست که دیگران در این باره چه فکر می کنند و چه می گویند. آنچه به دست آوردم برایم خیلی مهم است و تا زنده هستم به این مکتب خواهم رفت.
و آنهایی که به دنبال گمشده خودشان هستند قصد ندارم بگویم کجا بروند و برای چه بروند اما امیدوارم که گمشده شان را پیدا کنند چرا که آدم وقتی گمگشته ای را می یابد زندگی اش خیلی متفاوت می شود. مثل آدمی که وارد اتاق تاریکی می شود و ابتدا مضطرب و نگران است که مبادا به زمین بیافتد، پایش به میز اصابت کند یا شیشه دستش را ببرد اما وقتی چراغ را روشن می کند و نور تمام فضا را روشن می کند نفس راحتی می کشد برای اینکه مطمئن می شود دیگر خطری متوجهش نیست.
عرفان هم به همین صورت است و اگر واقعا آن نور به قلب کسی بتابد حداقل دیگر حواشی زندگی و نگرانیهای پیرامونش از بین می رود و چقدر می تواند راحت زندگی کند. درست مثل نهالی که اگر قیدی و یا تکیه گاهی نداشته باشد با وزش یک باد می شکند اما وقتی باغبان برای این نهال قیدی می گذارد و علفهای دور و برش را می چیند و آن را مرتب آبیاری می کند این نهال به درختی تنومند تبدیل می شود که با وزش باد برگهایش تکان می خورد اما تنه آن محکم است و تکان نمی خورد و خوب این خیلی زیباست.

با توجه به توضیحات جالبی که دادید این سئوال به ذهنم آمد که آیا دلیل انتخاب شما از طرف خانم نورا هوپ کارگردان فیلم تلاقی که براساس بشنو از نی مولانا ساخته شده به خاطر گرایش شما به عرفان و آشنایی با مکتب تصوف نبوده؟
ـ نه. دلیلش این نبود. خانم نورا هوپ آمریکایی و شوهرش افغان است. او داستانی داشت و شش ماهی بود که به دنبال من می گشت. از او خواستم داستان را برایم بفرستد وقتی خواندم متوجه شدم به نوعی زندگی خود من در غربت است. داستانی بر پایه شعر بشنو از نی مولانا و به همان شکل هم ساخته شد. شعر آن را هم ظاهرا هویدا خواننده افغان به زیبایی خوانده و اگرچه شما در سراسر فیلم با یک فیلم عرفانی مواجه نیستید اما شعر گویای داستان است.

آقای وثوقی درباره مراسم تجلیل از فعالیتهای هنری شما که در تورنتو برگزار می شود چه صحبتی دارید؟
ـ من این مراسم را فرصتی می دانم تا یک بار دیگر در میان مردمی باشم که دوستشان دارم و آنها هم به کارهای من علاقمند هستند و بارها در طول زندگی به تماشای آن نشسته اند. این خیلی خوب هست که این فرهنگ جا بیافتد که هنرمندان تا زمانی که زنده هستند در میان جمعی که برای گرامیداشت آنها دور هم گرد آمدند حضور داشته باشند و آثارشان هم ارزیابی شود. امیدوارم روزی در ایران هم بتوانم در میان علاقمندان حضور پیدا کنم چرا که مردم را در هر نقطه از این دنیا که باشند دوست دارم و از حمایت و تشویق آنها در طول زندگی هنری ام همیشه سپاسگزارم.

 

 

ای جز پذيرش او به عنوان يکی از شاخص ترين بازيگران تاريخ خود نداشته است. چنان که هنوز پس از گذشت سه دهه از عدم حضورش در سينمای ايران، در فهرستی که برای بازيگران مطرح از سوی کارشناسان سينما تهيه می شود، در صدر قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:34 AM  توسط ahmad dastaran  | 

نظرات كاربران

ممنون . قشنگ بود

behroz aziz joz dravish ovisi hast

بازیگر فقط بهروز وثوقی...قدر زر زرگر شناسد قدر ....

اقایان
s. Massumi
و
بنده خدا
سلام ،
شما دو نفر چتون شده ؟!؟!؟!؟!؟!.
داوید    لوس  انجلس.

حيف كه قدرش را ندانستيم هرچند كه ما قدر چي را دانستيم

این آقا بنده خدایا مقاله را نخوانده و يا از هنر بازيگري سر در نمي اورد.


شماها که به این راحتی قضاوت می کنید لطفن اول به خودتان نگاه کند. آیا شما بی خطا و بی گناهید؟

از همین کامنتها معلوم می شه وثوقی هنوز آدم قابل بحثی هست که باید در موردش مطالعه بشه .دمت گرم و سرت خوش باد آقای شفقی .
ضیافتی

نویسنده به نکات جدید و جالبی اشاره کرده .

حالا چرا چند وقته به تعریف و تمجید از هنرپیشه ای که به پدرخوانده مافیای سینما در زمان شاه شهرت دارد می پردازید. واقعا هدف شما از این تعریف و تمجیدها چیست؟
s. Massumi

آقا قضیه از چه قرار است این دفعه دوم است که ظرف 10-15 روز اخیر درباره بهروز وثوقی مطلب می گذارید. نکند از اقوام و خویشان او کسی در سایت کار می کند؟ هنرپیشه تو ایران کم داریم یا مطلب ندارید؟ با قیصر قیصر کردن نه مسعود کیمیایی را می توانید بالا ببرید نه بهروز وثوقی را اگر دلتان برای ساخت فیلم های چاقوکشی تنگ شده استاد این کار کارگردان تواب ایرج قادری همچنین قهرمان بی بدیل فیلم های آنچنانی جناب آقای فخیم زاده در خدمت اند. ارشاد اسلامی اجازه بدهد سالی 20 تا فیلم چاقوکشی و کلاه مخملی خواند ساخت.
بنده خدا

قیصر بايد زنده بماند. زنده باشيد اقاي امیر شفقی.

راستی جرا بهروز به ایران نمی تواند بیاید؟ چکار کرده است که دیگران در موقعیت او نمی کردند؟ فکر میکم حضورش در ایران به هنر سینمای ایران اعتبار بیشتری میبخشد
مهرداد

عالی بود.استاد وثوقی بزرگترین بازیگر سینمای ایران است

Salam Amir agha, agah damet garm,khili bahal neveshti,etelahatet dar morede filmha khili gostardeh bod, malome midoni chi minivisi.!!
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:31 AM  توسط ahmad dastaran  | 

بهروز وثوقی و رنسانس بازیگری در نقشهای معترض- خبرگزاري انتخاب

 : در این مقال کوتاه که ابتدا بخشی از مقاله "یک جامعه و بازیگرش " بود و به دلیل مطول شدن ، بصورت مطلبی جداگانه نوشته شده ، سعی شده است ضمن بررسی ویژگی دوره های کاری وثوقی ، وجوهی از شخصیت حرفه ای وی بررسی شده و به نقشهای معترضی که بازی کرده ، بخصوص نقش قیصر ، پرداخته شود . این نقشها جاودانگی خود را وامدار بهروز وثوقی هستند و نشان می دهند ، کسی که این نقشها را به این ظرافت و زیبایی خلق کرده است ، چه توان شخصیت پردازی بالایی داشته است.در واقع برای بسیاری شناخت بهروز وثوقی بعنوان بازیگری که هنوز، پس از گذشت سه دهه غیبت از سینمای ایران ، حضورش بر این هنر سنگینی می کند ، جذابیتهای حرفه ای و غیر حرفه ای خاص خود را داراست .

وثوقی ، متداکتینگ و استراتژی های کاری
همیشه فکر می کردم که وثوقی ، با بازی درونی فوق العاده ای که ارائه می کند ، بایستی کتابها و جزوه های متداکتینگ را خوانده باشد ؛ اما این کتابها تنها در سالهای اخیر به فارسی ترجمه شده اند و وثوقی فقط با نگاه کردن ، این شیوه را آموخته است . در واقع وثوقی 30 سال قبل از اینکه مهین اسکویی مجموعه آثار استینیسلاوسکی را در سال 76 ترجمه کند ، یا جامعه کتاب خوان ایرانی بوسیله ترجمه ، با شیوه های استلا آدلر ، لی استراسبورگ ، بولسلاوسکی ، متداکتینگ و اکتورز استودیو آشنا شود ، در استودیوهای دوبله  و با تماشای مکرر فیلمهای شاگردان و پیشروان این مکاتب ، مانند مارلون براندو ، با این متدها آشنا می شود و با برداشتی شخصی ، آنها را ملکه ذهن خود کرده  و با بومی کردن ، آنها را بکار می گیرد.بعبارتی علیرغم نظر برخی که فکر می کنند وی آموزش ندیده ، به نظر من وی تربیت یافته مکتب متداکتینگ است  و از این جهت نیز در سینمای ایران پیشرو می باشد و به دلیل نوع آموزش وی که از راه دور و تنها با تماشا کردن و چشمی و غریزی و بر اساس برداشت شخصی از متداکتینگ است ، این شیوه در بازیهای او بازتابی یکتا و بی نظیر ، حتی نسبت به شاگردان مستقیم این مکتب ، پیدا کرده است و خود می تواند برای تحقیقی دانشگاهی ، موضوعی بکر باشد. بعنوان مثالی از بومی کردن ، نگاه کنید به تفاوت نوع بازی معترض مارلون براندو در فیلم  "دربارانداز"  که جایزه اسکار هم برده و بازی معترض وثوقی در فیلم  قیصر .هر دو بازی ، نمایش عصیان اند ، اما بازی معترض وثوقی در قیصر کاملا مولفه های فرهنگی ایران را همراه دارد و وطنی شده است. این نشان می دهد که او در آن دوره ، بصورت ناخود آگاه ، به تمرین یکی از مهمترین مهارتهای بازیگری نیز ، که مشاهده کردن است ، بصورت حرفه ای پرداخته است .

شکوفایی بهروز وثوقی دراصل ، برآیندی ست از انطباق فرصتهای محیطی بر قوتهای درونی وی .از نظر علم استراتژیک و جدول SWOT  ، فردی موفق است که قوتهای درونی خود و فرصتهای موجود در محیط را بشناسد و با استفاده از قوتها ، فرصتها را در جهت رسالتی که برای خود تعریف کرده بکار گیرد و وثوقی چنین می کند. وی ، هم به خوبی تب و نیاز جامعه را می شناخته ، هم به توانایی ها و فیزیک خود آگاه بوده است و با آگاهی از استعداد خود و درخواست جامعه ، بهترین و مناسب ترین نقشها را انتخاب می کرده است. بطور خلاصه در یک طرف ، نیاز جامعه است به قهرمانها و نقشهای معترض و اومانیست مثل قیصر و رضا موتوری و ابی و در طرف دیگر استعداد وثوقی ست در بازتاب اعتراض و کنش مندی.

در یک تقسیم بندی زمانی ، دوران بازیگری بهروز وثوقی را در سینمای ایران، می توان به قبل از سال 48 و بعد ازسال 48 تقسیم کرد و هر دوره ای  نیز ویژگی های خود را دارست. قبل از سال 48 ، دوره تولید انبوه است برای وثوقی . یکی از استراتژی هایی که درمارکتینگ دنیا به عنوان شیوه ای علمی پذیرفته شده ، همین روش است. در تبلیغات ، وقتی محصولی که می خواهد به بازار عرضه شود ، نسبت به محصولات رقبا، ناشناخته است ، از شیوه تبلیغات آگاهی دهنده استفاده می شود .یعنی کالای مورد نظر را به دفعات در معرض دید مخاطب قرار دادن تا که برایش آشنا شود.بهروز وثوقی با عشق بی حصری که به بازیگری دارد ، آگاهانه یا غریزی همین کار را می کند و تا قبل از سال 48 تولید زیادی دارد ، تا شناخته می شود. وی در سالهای 45 و 46 هر سال در 5 فیلم بازی می کند و به روایتی در سال 47 با بازی در 7 فیلم ، کارنامه خود را از نظر کمی به بالاترین حد ارتقاء می دهد . وی ، گویی همه آن نفشها را بازی کرده و سیاه مشق نوشته ، که شناخته شود و بتواند نقشی در خور بازی کند و این نقش در خور با فیلم قیصر از راه می رسد . بعد از آن اما ، استراتژی وی تغییر کرده ونقشها را با وسواس بر می گزیند.عشق بی حد وی به بازیگری ، از جنبه مالی و  قیمت گذاری نیز به وثوقی کمک می کند و این عشق به کار، همراه با هوشمندی ، منجر به روندی می شود که در مارکتینگ به قیمت گذاری نفوذی معروف است و مثلا شرکت  آی ک آ از آن سود می برد. با دستمزد مناسب در دوره اول ، نسبت به دیگران ، حجم کارهایی که می توانسته ارائه دهد بالا برده و در واقع خود را و نام خود را به مردم می شناساند.بعد از سال 48 اما شرایط تغییر می کند و او در سال 49 بعنوان سومین بازیگر گرانقیمت سال شناخته می شود.  

در یک تقسیم بندی دیگر، می توان فیلمهای وثوقی را به دو دسته تقسیم کرد.دسته اول فیلمهایی که کنش مندی و اعتراض را بازتاب داده اند و نمایش قهرمانی زخمی اند که مرگ را خوب بازی می کند مثل قیصر ، رضا موتوری ، طوقی ، خاک ، بلوچ ، تنگسیر ، کندو ، فرار از تله ، غریبه ، گوزنها و حتی به نظر فیلمهای صد درصد تجاری ماه عسل و همسفر نیز وجه اعتراض را دارند . دسته دوم فیلمهایی که وجه اعتراض را ندارند و مثلا مثل نقشهای داش آکل یا سوته دلان و دشنه به عشق پرداخته اند. وثوفی در بازتاب شخصیتی که چیزی برای از دست دادن ندارد ، حرف آخر را در سینمای ایران می زند و در نمایش شخصیتی که عمیق شده و از همه چیز گذشته ، بسیار مطلوب عمل می کند.همه ما در طول زندگی لحظاتی را تجربه کرده ایم که برای اینکه به خودمان بدهکار نشویم و پیش خودمان خراب نشویم ، به نقطه ای رسیده ایم که چیزی برای از دست دادن نداشته ایم . اما کمتر اتفاق می افتد که این حالت روانی را حتی به قیمت جانمان ادامه دهیم . وثوقی در نمایش شخصیتی که تا پای جان  می رود و برای اینکه به خودش بدهکار نشود از زندگی می گذرد ، مهارتی قابل ستایش دارد. گذشتن از زندگی ، به منظور آدم ماندن را به خوبی بازی می کند و همه هم ذات پنداری می کنیم. وی درفیلمها و نقشهای معترض ، عصیان و کنش مندی و بازگشت به خویشتن را باور عمومی می کند. این نقشها همه در خود خود شدن و حرکت در نقطه برای فرار از دیگری بودن مشترک اند و این نیاز واقعی مردم ، بود در آن برهه از تاریخ.

آنچه در قدم اول باعث یگانگی بازیگری بهروز وثوقی شد ، بازی و انتخاب نقش در فیلمهایی بود که فریاد را به نمایش می گذاشت . اما وثوقی با درخشش بی نظیر در فیلمهایی مثل سوته دلان و داش آکل نشان داد که بازیگری ست برای تمام نقشها. او عشق را در داش آکل و سوته دلان به خوبی بازی می کند و نشان می دهد که در عرصه های دیگر نیز بسیار تواناست.در سوته دلان نقش مجید گول را بازی می کند و یکی از بیادماندنی ترین نقش آفرینی ها را دارد و در داش آکل هم ، هیبت پهلوان شیرازی را با عشق چنان در می آمیزد که تحسین برانگیز است.

شخصیت یک حرفه ای
شناخت واقعی ازرسالت هنرپیشه توسط وثوقی ، برخورد سیاسی وثوقی و حرکت صعودی وی ، نشانگر اندیشه و برخورد حرفه ای اوست.به نظر من هنرپیشه را از نظر حرفه ای بایستی بعنوان ناقل پیام در نظر بگیریم .وثوقی خود بارها در مصاحبه هایش گفته است که تنها یک هنرپیشه است ؛ این بیانگر حرفه ای فکر کردن اوست و به تعبیری یعنی او ناقل پیام است . این از وجهی ، هم بیانگر فروتنی بالای اوست و هم پیامی ست به کسانی که تمام موفقیتهای فیلمهایی مثل قیصر و سوته دلان را به او منصوب می کنند و هیچ اهمیتی برای دیگر عوامل قائل نیستند ؛ در صورتی که خود وثوقی با تواضع ، چنین اعتقادی ندارد. صاحب اندیشه ای در گوشه ای از دنیا می ایستد و می خواهد نقطه نظرش را به دنیا ارائه نماید و طرحش را می ریزد و پیامش را انتخاب می نماید و رسانه را هم که تصویر و سینماست می شناسد.از این جا به بعد اما ، بازیگر ، بعنوان ناقل پیام ، نقش کلیدی دارد .این ناقل هر قدر قویتر عمل نماید ، پیام بهتر منتقل می شود و وثوقی عموما استاد انتقال پیام ، در سینمای  ایران است. در واقع اجزای اصلی در علم ارتباطات عبارتند از فرستنده پیام  ، پیام ، کانال ارتباط  ، کدگذاری پیام ، ناقل پیام ، کدبرداری پیام و گیرنده پیام . هنرپیشه ، نفش ناقل پیام را بازی می کند و ابزارش اندام  و عضلاتش است و از همه مهمتر روحش ، که بایستی تسلیم نقش نماید.در کدگذاری پیام ، نفش کارگردان و بازیگر، شانه به شانه است و در مواردی که هنرپیشه ستاره ای با تجربه باشد ، خود تصمیم می گیرد که کد گذاری پیام را چگونه انجام دهد. بعد در جریان فیلم  و بازی ، بایستی آنقدر انتقال پیام را حرفه ای انجام دهد که گیرنده  پیام و تماشاچی ، به راحتی ، کد پیام را باز کند و پیغام را درک نماید. هنر وثوقی در همین است که پیام را شسته رفته و باور پذیر در اختیار گیرنده می گذارد و بیننده  بدون تلاش بسیار، در جریان دریافت فیلم قرار می گیرد و شریک حس ارسال کننده پیام شده و احساس هم ذات پنداری می نماید.

در وجهی دیگراز کار حرفه ای ، وی از ستاره هایی ست که هیچ گاه خود را مستقیم وارد سیاست نکرده است و این ازهوش سرشارش ناشی می شود. بازیگری که حرفه ای بیاندیشد ، وارد سیاست  نمی شود ، مگر آنکه بخواهد شغلی سیاسی را در پی بگیرد و بهروز وثوقی به نظر می رسد ، با آگاهی از سیاست زدگی تمام شئونات جامعه ایرانی ، حرفه ای می اندیشد و حرفه ای عمل می کند  و وارد سیاست نمی شود . اگر چه در هر زمینه ای  وقتی از حدی مطرح تر می شوی ، ناخود آگاه ، سیاسی شده و از کارهایت تعابیر مختلفی می شود ، اما فاصله گرفتن وثوقی از سیاست ، به نظر می رسد آگاهانه و ناشی از شخصیت اوست . بهروز وثوقی از نسل کسانی ست که هر کدام در رشته و زمینه خود حرفه ای عمل کرده اند و جزو بهترینهای صد ساله گذسته ایران اند . حرفه ای ترین افراد در رشته های مختلف ، از موسیقی سنتی  و کارگردانی گرفته تا کشتی و دومیدانی و صنعت ، از نسلی هستند که وثوقی نیز از آنهاست (در زمینه های مختلف نگاه کنید به شجریان ، نامجو ، موحد ، ممیز ، کیارستمی ، فروغ ، خیامی ، خلیلی و قندچی و بسیاری دیگر) . در واقع صرف نظر از اینکه این افراد هر کدام دراین رشته ها چه کرده اند و کارشان چه ارزشی داشته و در چه زمینه ای کار کرده اند ، کسی نمی تواند منکر شود که در رشته های خود ، حرفه ای عمل کرده اند و  قوی ترین آثار را خلق کرده اند و عجیب اینکه ، همه هم محصول یک دوره از تاریخ ایران می باشند.

و در نهایت اینکه ، حرکت حرفه ای وثوقی ، حرکتی پله ای و صعودی ست تا سال 57 . ابتدا دوبلور است ، بعد از سال  40تا 48 تبدیل میشود به هنرپیشه ای شناخته شده ، ولی معمولی در سطح کشور ، بعد از سال 48 تبدیل می شود به جوان اول سینمای آن سالهای کشور و در آغاز مرحله بعد ، که تبدیل شدن به چهره ای فراملی و بین المللی ست ، گم می شود . یک هنرمند ابتدا در سطحی محدود ، با مخاطبی محدود ، شروع می کند ، بعد در سطح جامعه خود مطرح می شود و در نهایت می تواند تبدیل به هنرپیشه ای در سطح و کلاس جهانی شود. در مورد وثوقی  تنها گامهای نخست برای رسیدن به جایگاهی جهانی ، در فیلم کاروانها ، با حضور وی و آنتونی کویین برداشته شده بود که وثوقی از ادامه حرکت بازمی ماند. چه بسا اگر متوقف نمی شد ، حالا بعنوان هنرپیشه  تراز اول ایرانی که با مخاطب جهانی ارتباط برقرار می کرد ، شناخته می شد و در کنار کارگردانهایی مثل کیارستمی که در کلاس جهانی کار می کنند ، هنرپیشه ای در آن سطح هم داشتیم.

شخصیت پردازی نقشهای معترض
وثوقی با ظرفیت و استعداد بالایی که در نمایش تحول یک شخصیت دارد ، رنسانس بازیگری ایران را در نقشها و فیلمهای معترض موجب شده  و همواره  نقش رابط را بازی کرده است بین روشنفکران سینمایی و مردم عادی . نقش حلقه ای قوی ، که به خوبی حس و تفکر و ایده کارگردانهای روشنفکر زمان خود مانند مسعود کیمیایی ، علی حاتمی ، جلال مقدم ، امیر نادری ، ناصر تقوایی ، فریدون گله و دیگران را بازتاب می دهد وهنوز شخصیت نقشهای معترضی که وی آنها را بازی کرده ، همه از جذابیت بالایی برخوردارند . پایمردی ابی در فیلم کندو که حداقل می خواهد برای یکبار خودش را به خود ثابت کند ، که می تواند و باید کار را تمام کند، گیراست.یا نقش سید در فیلم گوزنها که تجسم کامل بازگشت به خویشتن است . قهرمانی که خود را از دست داده ، به خاطر الینه شدن در مخدری مهلک ، ناگهان به خویشتن خویش بازمی گردد و در این راه از جانش ، تنها چیزی که برایش مانده ، می گذرد. شخصیت معترض رضاموتوری کماکان جذابیتهای خود را داراست و با گذشت چند نسل از زمان فیلم ، هنوز و بسیاری ،  آرزوی شجاعتی را داریم که رضا در گذشتن از زندگی و عزت نفس به نمایش می گذارد.دیالوگی زیبا هست  که رضا به مادرش می گوید "چه !! که دختره خوشش بیاد ؟ می خوام هفتاد سال سیاه کسی خوشش نیاد این منم که باید خوشم بیاد" . این قصه عزت نفس است . مهم نیست که دیگران چه فکر می کنند و مهم نیست حتی کسی که دوستش داری در مورد تو چطور قضاوت می کند ، مهم این است که تو به خودت بدهکار نباشی و خودت را دوست داشته باشی و کاری نکنی که از خودت بدت بیاید و یک عمر بدهکارش باشی . به جرات می توان گفت کسی بجز وثوقی نمی توانست این نقش را به این زیبایی و ظرافت بازی کند.

در این میانه اما قیصر چیز دیگری ست . اولین فیلمی ست که با رویکرد معترض ساخته می شود. گویی قیصر بغض جامعه را که با کودتای 28 مرداد شروع شده بود و هر روز گلوگیر تر می شد ، می ترکاند و به روایتی هرگز تا انقلاب 57 از پرده بعضی سینماها پایین نمی آید . قیصر با بازی وثوقی  شد  الگوی جوانانی که سیلی را با سیلی پاسخ می دادند و هیچ ظلمی را بر نمی تابیدند .نسلی که عصیان و سرزندگی و بودن ، آنگونه که می خواستند باشند ، عجین با حضورشان شده بود. نسلی که حتی حالا ، با وجود اینکه از نسل من به لحاظ شناسنامه ای ، بیشتر زندگی کرده اند ، از ما دل زنده تر و به اعتبار علم رفتار شناسی ، که می گوید ملاک جوانی انگیزه است نه شناسنامه ، جوانترند .
در همان سال 48 فیلمهای ارزشمند دیگری نیز ساخته شدند مثل فیلم گاو با بازی درخشان عزت ا..انتظامی و به کارگردانی داریوش مهرجویی و بر اساس داستانی از غلامحسین ساعدی . تفاوت اینجاست که فیلم گاو هم که به روایتی بیانگر از خودبیگانگی فردی و الیناسیون است ، نتوانست عمومیت قیصر را پیدا کند و تنها قشر روشنفکر را تحت تاثیر خود قرار داد ولی جنس قیصر از جنس مردم کوچه و بازار است ، از جنس آدمهای زیر بازارچه است که هم ذات پنداری همه را بر می انگیزد. شخصیت قیصر متاثر از فضای آن سالها که تب فردگرایی و ایندویژالیسم همه گیر بود ، با بومی کردن این تب ، شکل می گیرد و کفش قیصری و موی قیصری و  منش و مرام قیصری ، حرکت می کند و تک تک خانه های ایرانی را فتح می کند و جزئی از فرهنگ عامه جامعه می شود.بطور خلاصه قیصر، شخصیتی ست متکی بر توان خود که در برابر روزگار و رسمش ، عصیان می کند و به جنگ خصم می رود و از همه چیز خود می گذرد. اما برای رسیدن به نقطه ای که بتوانی از زندگی ات بگذری ، بایستی کارهایی کنی ؛ تنها از زندگی گذشتن و تا  مرز عدم رفتن کافی نیست . بایستی دیگرانی که تو امیدشان هستی نیز، از تو بگذرند و قیصر برای رسیدن به این نقطه ، ابتدا حسابش را با نامزدش تسویه می کند و بعد بدهی کوچکی را که به ننه مشهدی دارد ،  برای بردنش به مشهد، می پردازد و حالا سبک است و بی هیچ نگرانی و قید و بند و دغدغه .قیصر برای اینکه خود خود شدن را تجربه کند در نقطه حرکت می کند ، آرام و با وقار و مسلط و مصمم و بی هراس .

به بیانی  خان دایی ، فرمان و قیصر هر سه وجوه مختلف یک شخصیت می باشند.هر کدام بیانگر مرد ایرانی در دوره های مختلف هستند که در گذر زمان تغییر یافته است . مرد ایرانی اول به شمایل خان دایی بوده و بعد به فرمان کلاه مخملی و توبه کرده تبدیل می شود و در نهایت می رسد به قیصر سکولار، که تنها از نظر سنتی به باورهای مذهبی  می پردازد، نه از نظر اعتقادی . در واقع رفتن به حرم امام رضا برای قیصر بیشتر برخواسته از عرف جامعه است تا از اعتقاد به مذهب.  دیالوگهایی که بین خان دایی و قیصر در می گیرد ، دقیقا  بیانگر تحول مرد ایرانی در طی سالیان است .دو دیدگاه متفاوت به زندگی و جامعه و ارزشها ، تحول عمیق را نشان می دهد در مرد ایرانی وکیمیایی ، این تفاوت را به خوبی نشان می دهد.نسلی از مردان ایرانی را می بینیم که ، حاصل و باقی مانده پهلوانان دوره قاجارند ، دوره ای که شاهان قاجار، از تفریحاتشان ، کشتی گرفتن پهلوانان بود.نسلی که افسانه شان پوریای ولی ست  که ظلم را با گذشت و افتادگی پاسخ می دهد. بعد نسل کلاه مخملی ها از راه می رسند که هم منش های پهلوانی را دارند هم از کنار ظلم نمی گذرند، اما، تنها و با دست خالی به جنگ خصم می روند و به اصطلاح رو بازی می کنند. بعد از اینها نسلی از راه می رسد که از باورهای پهلوانی  نصیب چندانی ندارد و با تفکری خودمدار عمل می کند. گویی خصم هم به درستی می داند که بایستی از قیصر ترسید که ارزشهایی نورسیده دارد و شناخته شده نیست وتاکید منصورآق منگل مبنی بر اینکه "  باید از برادر کوچکش ترسید" همین ترس را نشان می دهد.نسلی که متفاوت بودند از نسل کلاه  مخملی هایی که ارزشها و پاشنه آشیل شان شناخته شده بود . نسل از راه رسیده ، نسلی بود که فریاد می زد ؛ حتی ادبیات جلال ال احمد هم  در آن سالها ، ادبیات فریاد است و این فریادها را تا انقلاب 57 به درستی مشاهده می کنیم . این تغییر شخصیت و رفتار در مرد ایرانی  ادامه دارد تا به نسل حاضر می رسد.
فریاد فرمان که  "کجایی قیصر که داداشتو کشتن " نهیبی درونی ست به مرد ایرانی . گویی مرد ایرانی به خودش نهیب می زند که بایستی تغییر کنی و پوست بیاندازی و شخصیتی دیگر برای خود خلق کنی ، که آنچه تا به حال بوده ای کار نمی کند .گویی این فریاد از اعماق وجود بیرون می آید و جوهره و اصل وجودی مرد ایرانی را فرا می خواند . قیصر ، بایستی از درون فرمان زاییده شود و در واقع قیصر، فرمانی ست که به تبعیت از شرایط روز جامعه ، تغییر یافته و نو شده است و به نتایج و فلسفه جدیدی در زندگی رسیده و در پی اجرای شیوه نو زندگی ست و فرمان باید برود تا که قیصر مجال و رخصت حضور یابد. چرا که هر چه تا به حال بوده ، چه پهلوان بی ادعا  و چه کلاه مخملی جوانمرد ، او را به جایی نرسانده اند و او می خواهد دیگری باشد و نمایش این دیگری را وثوقی به کمال ارائه می کند. .کیمیایی در فیلمی که در سال 48 ساخته ، تحول مرد ایرانی را تا آن زمان ، خوب به تصویر کشیده است و حالا این سئول را می توان از او پرسید که اگر قرار باشد قسمت دوم قیصر را بسازد ، این فیلم چگونه بود ؟ یا اگر قرار بود فیلمش تبدیل به یک تریلوژی  شود چه پیش می آمد.تصویری که او  از مرد ایرانی امروز دارد چگونه است؟

جامعه آن سالها نیز هوشیار است و به دنبال قهرمانی که با تاسی به وی ،  شخصیت له شده خود را ترمیم نماید.در صحنه ای که قیصر وارد قهوه خانه می شود ، برخورد جامعه با وی که خواهر و برادر خود را از دست داده و دچار شرایطی ست غیر معمول ، برخوردی ست هوشمندانه . همه حس می کنند که قیصر آتش است و دست زدن به او دست را خواهد سوزاند و بوی دردسر و به قول خود قیصر" هچل" دارد.همه با فاصله برخورد می کنند و هیچ کس به او خیلی نزدیک نمی شود و در عین حال ، سنتهای جامعه و وجدان بیدار جامعه ، نمی تواند تحمل کند که وی در بی خبری به سر برد. قیصر باید بداند کدام دژخیم آشیانه اش را ویران کرده است و حالا کجاست. طبیعت و ظرافت وارد عمل می شوند و نقش و مسئولیت آگاهی دهنده و خبردهنده به قیصر را به عهده گرفته و یکی از همین آدمهای زیر بازارچه ، در قالب سناریوی کوتاهی که چیده است ، با کنایه و تاکید روی یک نام و اینکه حالا کجاست ، آگاهی لازم را به قیصر می دهد . آری برادران آق منگل !! بعد در طول فیلم هم می بینیم که جامعه ، نشانی دژخیم را با گوشه و کنایه به قهرمان داستان می دهد.اینکه " الان هم رفته حموم زیر بازارچه  " یا اینکه " فردا ساعت نه تو سلاخ خونه قرار داریم " همه در ادامه فرایند آگاهی دهندگی  جامعه ای ست که وجدانش بیدار است و مردمش در پی آنند که قهرمانی بیابند و کمبودهای اجتماعی و فردی خود را در اراده او جبران نمایند.
در قبال این آگاهی دهندگی ، جامعه نیز بر حسب سنت ، انتظاراتی از قیصر دارد.همه منتظرند که چه پیش می آید و همه هم می دانند ، با توجه به شخصیت قیصر، چه پیش خواهد آمد و همه او را بدان سمت می فرستند. گویی وقتی کارش تمام می شود ، وجدان جامعه آرام می گیرد و التهاب می خوابد. قیصر می داند که اگر خود را به گولی و گیجی بزند و وانمود کند که نمی داند چه باید کند ، به خودش دروغ گفته و به مردم . پس همه چیز شسته و رفته و مشخص است و تنها بایستی عمل کرد و او در شروع عمل تردید نمی کند. گویی به حضور مسلمش و تقدیر مقدرش ایمان یافته و حتی لحظه ای به آنچه باید کند شک نمی کند.
از دید قیصر هر سه برادر آق منگی  به یک اندازه مقصراند. آنکه به ناموسش دست  درازی کرده ، آنکه با چاقو فرمان را زده و برادر دیگر که آمر به قتل است و دستور با چاقو زدن را به برادر کوچکتر داده است .جامعه نیز اینرا می داند و گویی تا قصه هر سه برادر به انجام نرسد صدای آژیر آمبولانس اول فیلم در گوش مان زوزه می کشد و وقتی به انجام می رسد این صدا را دیگر نمی شنویم. بعد، داستان قیصر، قصه شبهای بلند زمستان شب نشینی های مردم کوچه و بازار می شود و جاودانه می گردد و همانند توتمی ، در خون جامعه جریان پیدا می کند . علی رغم دیالوگ قیصر و خان دایی ، که قیصر می گوید "سه دفعه که آفتاب بیافته  لب اون دیفار و سه دفعه که اذون مغرب رو بگن همه یادشون می ره ما کی بودیم و واسه چی مردیم" با کاری که می کند و واکنشی که نشان می دهد از یادها نمی رود و به جاودانگی ، در خاطره جمعی  جامعه دست می یابد و همین جاودانگی نقش قیصر، کافی ست تا بازیگر توانای این نقش نیز، در تاریخ بازیگری ایران ، جاودانه شود . روکانتین قهرمان داستان تهوع سارتر جاودانگی را تنها به این می داند که در زمانی دیگر و جایی دیگر او را حس کنند و قیصر و بازی عالی وثوقی را هنوز ، مردم حس می کنند و دوست دارند.

موخره
بیشترعوامل فیلمهای معترض آن سالها جوان اند و تازه کار وهمه چیز در آن سالها نو است و سینما در فیلم قیصر به نمایندگی از جامعه پوست می اندارد و زمزمه می کند که " نو فروشانیم و این بازار ماست". کارگردان فیلم ، کیمیایی ، 26 ساله است و آهنگساز ، منفردزاده ، دوست دوران نوجوانی کیمیایی ست و تیتراژ را کیارستمی جوان می سازد و امیر نادری عکاس فیلم است. سینمای ایران در پی ارائه چهره ای دیگرست و در این میان ، بهروز وثوقی بعنوان ناقل پیام و پیک خبر رسان ، خستگی را از تن همه در می کند و پیغام را به سلامت کامل به جامعه ای که فضای بسته دارد می رساند .عجیب اینکه فیلمهای اثر گذار تاریخ ، سرنوشتی مشابه دارند. قیصر وقتی ساخته می شد و وقتی نمایش خصوصی داشت ، تفریبا تمام کسانی که دستی در سینما داشتند ، اذعان کردند که فیلم ، شکست سنگینی خواهد خورد و فاجعه است .همین اتفاق برای فیلمهای کازابلانکا و همشهری کین هم افتاده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:28 AM  توسط ahmad dastaran  | 

پرسش‌های رادیو "زمانه" از بهروز وثوقی

گفت و گو با بهروز وثوقی، بازیگری که به رغم حدود سه دهه دوری از سینما همچنان جا و مکان ویژه‌ای در میان ایرانی های دو سه نسل اخیر دارد، بسیار دلنشین است. هنوز قدرت بازیگری در زیر و بم صدای او و ژست ها و میمیک چهره‌اش وجود دارد. ذهن پر بار و پخته و سرشار از خاطره های شنیدنی و تحلیل‌های اصولی او همچنان جذاب و تحسین برانگیز است. در فردای شبی که‌ایرانیان تورنتو در مراسمی ‌پراحساس به تجلیل او جمع شده بودند، با چند تن از روزنامه نگاران به گفت و گو نشست. فشرده‌ای از پاسخ های بهروز وثوقی به پرسش های رادیو زمانه را در زیر می‌خوانید و پاسخ های کامل او را اینجا بشنوید.


* اگر بیست، بیست و پنج سال پیش از من می‌پرسیدید کدام یک از فیلم هایم را بیشتر می‌پسندم، می‌گفتم گوزن ها، داش آکل و بعد سوته دلان. اما حالا که بررسی می‌کنم می‌گویم که هیچ کدام از فیلم هایم را نمی‌پسندم چون می‌توانستم با همین فیلم ها کار بهتری ارائه کنم.

* وقتی می‌خواستم وارد سینمای آمریکا بشوم، مدیر برنامه‌ای داشتم که می‌گفت :" تلفظ نام بهروز وثوقی برای آمریکایی ها سخت است و باید نام و ملیت خودت را تغییر دهی. نامت را بگذار "بروس وسی" و بگو اسرائیلی هستی چون شانس کار پیدا کردنت بیشتر خواهد شد". به‌او گفتم تلفظ بهروز وثوقی سخت تر است یا "هورست بوخهولس" یا "آرنولد شوایتزنگر"؟ نام و ملیت و هویتم را عوض نمی‌کنم، بلکه تو را عوض می‌کنم.

* پس از سال ها بیکاری و دور افتادن از سینما، روزی به خودم آمدم و پذیرفتم که‌اتفاقی افتاده و باید مسیرم را عوض کنم و کار دیگری بکنم و منتظر باشم. اما به‌این هم فکر کردم که به خاطر این اتفاق نباید از بین بروم و مثلا الکلی شوم یا به مواد مخدر پناه ببرم. بلکه باید در سالم ترین زمان خودم زندگی کنم، شاید یک روزی باز این در زده شود. هنوز زده نشده، ولی همانطور محکم و استوار ایستاده‌ام و منتظرم.

* معتقدم هنرمند یا بازیگر اول از همه به خودش متعهد است و اگر این تعهد را انجام دهد مخاطب یا تماشاچی خیلی راحت تر او را می‌پذیرد. به همین دلیل است که وقتی تاییدش کرد، مسئولیت بزرگی را بر دوش او می‌گذارد و وقتی کار اشتباهی کرد فوری انگشت می‌گذارد و می‌گوید چرا این کار را کردی.

* فیلمی‌بازی کرده بودم به نام "دشت سرخ" که فیلم خوبی نبود. چند روز پس از اکران این فیلم دو نفر از جاهل های جنوب شهر تهران به در خانه من آمدند و بدون اینکه به چشم های من نگاه کنند، یکی شان با عصبانیت گفت : "آقای وثوقی، ما دیروز صندلی های یکی از سینما ها را با چاقو تکه تکه کردیم. این فیلم ها چیه که شما بازی می‌کنی؟ ما آدم هستیم، از شما توقع داریم و نمی‌توانیم این چیزها را ببینیم"!

* رابطه هنرمند با مردم، در میان مردم بودن و با مردم بودن بسیار مهم است. به همین دلیل برای تماشاچی قابل لمس می‌شود. تماشاچی خودش را در آن نقش می‌بیند و وقتی از سینما می‌آید بیرون می‌خواهد مثل آن نقش باشد. کارآکترهایی که من کار کردم برای مردم ملموس بود و حس می‌کردند و شبیه آنها را در کوچه و خیابان می‌دیدند و روی پرده سینما آمده بود. داش آکل فیلم خوبی بود اما هیچ کس نمی‌خواست شبیه شخصیت اصلی این فیلم باشد چون برای مردم ملموس نبود. اما قیصر که نشانگر نقطه ضعف جامعه ما بود و از آنجا که شبیه‌او را مردم در کوچه و خیابان می‌دیدند، می‌خواستند شبیه‌او باشند و هنوز هم برخی از جوانان نسل سوم از ژست ها و گفته های او تقلید می‌کنند. یعنی رابطه هنرمند با مردم آنقدر قوی بوده که یکی شده‌است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:24 AM  توسط ahmad dastaran  | 

گفت وگوی انتخاب با بهروز وثوقی

بهروز وثوقی در گفت و گو با «انتخاب»: مامور ساواک به من گفت با کامیون می آیم روی ماشینت | در آمریکا از من خواستند خودم را اسرائیلي معرفي كنم، گفتم من ایرانی ام و به آن افتخار می کنم

  خبرگزاري انتخاب : «اوايل از من خواستند كه خودم را اسراييلي معرفي كنم و حتي اسم بروس واساي را هم برايم انتخاب كرده بودند بهشان به صراحت گفتم من ايرانيم و به ان افتخار ميكنم و كار را با اين شرط ارزاني خودشان كردم...»(موسیقی فیلم «گوزن ها» را با صدای فرهاد بشونید)

بخش نخست گفت و گو: بهروز وثوقی اسطوره ی به یاد ماندنی فیلم های پیش از انقلاب که در آثار بزرگی چون «قیصر»، «گوزن ها»، «داش اکل» هنرنمایی کرده، میهمان امروز «انتخاب» است و به بخشی از سوالات خوانندگان، پاسخ گفته است.


این بازیگر با نام واقعی خلیل وثوقی در سال 1316 خورشیدی برابر سال 1937 میلادی در شهر خوی متولد شد.


وی برادر چنگیز و شهراد وثوقی است که هر دو در ایران به کار هنرپیشگی مشغولند. تحصیلات وی در حد دیپلم می باشد و همسرسابق گوگوش می باشد اولین فیلم سینمائی اش فیلم صدکیلوداماد (1341به کارگردانی عباس شباویز) می باشد و فیلمی که درسال 1348 بهروز درآن بازی کرد وهرگز به نمایش عمومی درنیامد (هوکانی .به کارگردانی سیاوش یاسمی)اول بوده است ،


از مشهورترین نقش های بهروز وثوقی نقش قیصر در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی در سال ۱۳۴۸ بود. جوان اول آن سالهای سینمای ایران در بسیاری از فیلمهای فارسی به هنرنمایی پرداخته است که از جمله فیلمهای بهروز وثوقی می‌توان به بازی هنرمندانه او در فیلم (سوته دلان) که از دسته فیلمهای هنری و ماندگار در تاریخ سینمای ایران نیز هستند اشاره کرد ضمن اینکه اثار دیگری چون { کندو ، داش اکل ، همسفر ، ممل آمریکایی ، ماه عسل ، دشنه ، طوقی و گوزنهاوبسیاری دیگر) جزو اثار به جا مانده از وی است.


بهروز وثوقی جزو معدود هنرپیشگان سینمای ایران است که توانایی بازی در انواع گونه‌های سینمایی را دارد از کمدی تا تاریخی از عرفانی تا تجاری. البته به ایشان (کلینت ایستوود) ایران لقب داده اند. او پس از آن به آمریکا رفت تا در فیلم « گربه در قفس » ساخته بهمن زرین دست بازی کند که از آن روزها، به ایران سفر نکرده است.


یکی از اتفاقات مهم در حضور هنری وثوقی در سالهای اخیر جایزه ای است که داوران جشنواره سانفرانسسيكو در سال 1979 به عباس کیارستمی اهدا کردند و او نیز تقدیم وثوقی کرد.



وی برنده جایزه بهترین بازیگر مرد جشنواره جهانی فیلم هند در دهلی در سال 1973 برای بازی در فیلم تنگسیر و همچنین برنده جایزه بهترین بازیگر مرد در سومین جشنواره جهانی فیلم تهران در سال 1353 برای بازی در فیلم گوزن ها است.


بهروز وثوقی هم اکنون در سانفرانسيسکو، با همسرش کتايون، زندگی می کند. 


حدود یک ماه پیش، «انتخاب» از خوانندگان خود خواست سوالات خود را از آقای وثوقی بپرسند، اما پاسخ به این سوالات به دلیل کسالات مختصر آقای وثوقی و همچنین سفر ایشان به ترکیه و همچنین کانادا در مورد بزرگداشت ایشان، به تعویق افتاد.

پاسخ سوالات آقای وثوقی به سوالات خوانندگان «انتخاب» در پی می آید:


 

 آقای وثوقی عزیز! امسال وارد 70 سالگی شده اید، به عوان سوال نخست دوست دارم برای علاقمندانتان از وضع سلامتي خود بگویید، چه احساسي می کنید،


 

بهروز وثوقی: از سلامتي كامل برخوردارم و در اين سن وسال احساس بسيار زيبايي از زندگي دارم


 

تا چند سالگی در شهرستان خوی بودید و چه زمانی به تهران آمدید و در كدام محله در خوي و تهران بزرگ شديد؟


 

وثوقی: من تا شش ماهگي در خوي بودم و بعد به تهران امدم اوايل را به ياد ندارم ولي بعدا در خيابان خرمشهر زندگي ميكردم


 

 از چه سالي فعاليت هنري شما اغاز شد و ماحصل این فعالیت ها، چند فیلم و تئاتر است؟
وثوقی: من از سن 18 سالگي فعاليت هاي خودم را شروع كردم و ماحصل اين فعاليتها حدودا نزديك به 90 تا 100 فيلم و سريال ميباشد


 

 چه مشاغلی در دورانی که هنوز بازیگر نشده بودید و یا هنوز بازیگر مشهوری نشده بودید، داشتید؟


 

وثوقی: : بعد از اينكه دوبار در كنكور رد شدم در اداره بهداشت شروع به كار كردم و بعد در وزارت دارايي
 
یکی از خوانندگان از شما پرسیده، جریان اخراج شما از ورات بهداشت و درگیری با یک مقام  وزارت دارایی چه بوده؟
وثوقی: در اداره بهداشت بخاطر توهيني كه يكي از  بازرسها در خرم دره زنجان به من كرد درگيري بوجود امد و مرا اخراج كردند


 

 چند برادر و خواهر داريد؟
وثوقی: چهار برادر دارم به اسامي چنگيز , بهزاد, شهراد و فيروز


 


آقای وثوقی، از کی فهمیدید که به بازیگری علاقه دارید؟
وثوقی:  زماني بديدن فيلمي به اسم ولگرد با شركت اقاي ملك مطيعي رفتم و از انجا كه امدم بيرون احساسي در من بوجود امده بود و با ديدن چندين بار اين فيلم، جرقه اي از بازيگري در من زده شد


 

واکنش خانواده به علاقه حضرتعالی به سینما و بازیگری چه بود؟
وثوقی: :خانواده با كار من بطور كلي مخالف بودند, البته بيشتر پدرم.


 

برای اولین بازی، چقدر دستمرد گرفتید؟


 

وثوقی: برای اولین بازی،2000 تومان دريافت كردم


 


 

 چند سال فعالیت دوبله در سینما را پیگیری می کردید؟
وثوقی: :در دوبله كه بمدت 7 سال طول كشيد


 

 آیا بازی در فیلم های پیش از "قیصر" که شکل و شمایل فیلم فارسی را داشت، شما را راضی می کرد؟
وثوقی: شما براي شروع هر كاري بايد از صفر شروع كنيد منم مثتثنی نبودم مسلما راضي نبودم


 

 تکنیک بازیگری برجستگی های غیر قابل انکاری دارد، آیا حضرتعالی دوره ی خاصی را گذراندید؟
وثوقی: من دوره بخصوصي نديدم فكر ميكنم دوران دوبله براي من كلاس خوبي بود


 


 فیلم های پیش از انقلاب، اصولاً برای نمایش در سینما دوبله می شده است.این مسئله باعث آزار شما نمی شد که فرد دیگری روی چهره ی شما صحبت می کند؟


 

وثوقی: من 10فيلم اوليه ام را با صداي خودم  بازي كردم و بعد در فيلمهاي تنگسير, سازش, گوزنها هم صداي خودم بود و آنهايي هم كه با صداي خودم نبود بدليل مشغله زياد و بموقع رسيدن فيلم - بدليل قرار دادي -  من در محل دوبله نميتوانستم حاضر باشم


 

برجسته ترين خاطره هاي شما از زنده يادان علي حاتمي و فريدون گله و اخيرا مرحوم عزيز رفيعي چيست؟
وثوقی: همراه با زنده ياد علي حاتمي در ايتاليا براي تهيه سر پرسوناژ و انتخاب گريمور بودم كه روزهاي خوبي بود , فريدون گله هم كه از دوستان خوب من بود, و مرحوح عزيز رفيعي را هم بيشتر در امريكا ميديدم


 

جناب کیمیایی چندی پیش در یک مصاحبه گفته بود که بهروز وثوقی همیشه اصرار داشت که اسم "او" در ابتدای تیتراژ فیلم ها باشد.
وثوقی: طبيعتا زماني كه من با اقاي كيميايي شروع بكار كردم اسم معروفي داشتم و ياد ندارم كه هيچ تهيه كننده اي حاضر بود كه اسم من در رديف اول نوشته نشود چون تجارت را هم در نظر ميگرفتند و اصولا من در قرارداد ذكر ميكردم در مورد نوشتن نام در رديف اول، وگر نه كار نميكردم


 


 

شما و اقاي كيميايي خالق شاهكارهايي بينظيري همچون قيصر , داش آكل , خاك و گوزنها بوديد  ايا اگر به ايران بازگشتيد اين تيم طلايي دوباره با هم فيلم خواهند ساخت؟


 

وثوقی: در مورد همكاري دوباره فكر نميكنم


 

.چندی پیش آقای کیمیایی سفری به آمریکا داشتند، ايا باهم ملاقاتي داشتيد؟ 


 

وثوقی: نه خير ، ایشان را نديدم


 


.آیا در فیلم هایی که بازی می کردید، سانسوری هم از سوی حکومت شاه صورت می گرفت، فکر می کنم برای خیلی از فیلمها از جمله گوزن ها سانسور زیادی صورت گرفته است.
وثوقی: بله همينطور است


 

 بازگردیم به "قیصر"، تصور می کنم فیلم «قیصر» اثری بود که جامعه را به تکاپو داشت و فکر می کنم، از آنجا بود که اسم بهروز وثوقی به عنوان یک بازیگر مطرح سینما، به گوش می رسید، واکنش مردم به فیلم "قیصر" چه بود ؟ در مجموع كدام يك از فيلمهاي شمابا استقبال زيادي رو برو شد و پرفروشترينها بودند؟


 

وثوقی: قيصر بدليل اينكه نقطه ضعف اجتماعي بود مورد استقبال مردم قرار گرفت و بعد از آن هم بيشتر فيلمهاي من از فروش خوبي برخوردار بودند


 

 
.


تصور می کنم که حضرتعالی برای بازی در گوزن ها و آن نقش، کارهای متفاوتی کردید؟
وثوقی: خوب هر بازيگري براي رسيدن به نقشي بايد تلاش زيادي بكند و من هم همين همينكار را كردم.


 

 گوزن ها، قطعا یکی از بهترین فیلم های شما محسوب می شود،چه شد که این فیلم توقیف شد؟
داستان از ابتدا شکل سیاسی داشت. به همان شکل بازی شد که نوشته شده بود. هیات سانسور وقت، ایراد خاصی ندیدند د ولی بعدا که مردم دیدند و تفسیر خاصی کردند، فیلم توقیف شد. اگر دقت کرده باشید، همه کارهای من با هم فرق دارد .این هم یکی ازکارهای من بود که با کارهای دیگر من متقاوت بود از آنجا که هر بازیگر سعی می کند کارهای متفاوتی انجام دهد. من هم می خواستم کارهای غیرمتعارف بکنم. تنها گوزنها نبود که از نظر کار بازیگری غیرمتعارف بود. گوزنها کاربسیار بسیار مشکلی بود ، اگر دراین فیلم موفق نمی شدم، سابقه ام حرفه ای به هم می خورد و تلاشم این بود که موفق بشوم . به همین خاطر شش تا هشت ماه طول کشید تا خودم را به آن نفش نزدیک کنم....


 

   بسياري از كارهاي شما به عنوان شاهكارهاي تاريخ سينماي ايران ثبت شد سوته دلان" هم یکی از بازی های درخشان شماست، این را قبول دارید؟
وثوقی: عنوان شاهكار براي فيلمهاي من را نميدانم براي من قضاوت مردم در درجه اول قرار دارد


 


 


. سعید راد در گفت و گویی از اختلاف نظر تخصصی با شما سخن گفته، اومی گوید: با بهروز وثوقى اختلاف نظر داشتم. او معتقد بود كه بازيگر، ابتدا به ساكن يك چيزهايى در درونش هست كه آن را به نقش محوله اضافه مى كند. من مخالف بودم و مى گفتم كاراكتر را مولف خلق مى كند و بازيگر بايد به عنوان يك عامل ابزارى و اجرايى، با درگيرى حسى با آن نقش، در اختيار كارگردان باشدايا ميتوانيم خلاصه موفقتر بودن شما در اثر هايي كه خلق كرديدرا در اين اختلاف تفكر خلاصه كنيم؟.


 

وثوقی: با سعيد راد رابطه نزديكي نداشتم و نميدانم راجع به چه موضوع صحبت كردند اما معتقدم هر بازيگري براي رسيدن به نقشهايش راهها و سليقه اي بخصوص پيدا ميكند.


 

اقاي سعید راد توی بخش دیگری از مصاحبه می گوید: منكر استعداد بهروز وثوقى نيستم، اما واقعاً اگر كيميايى نبود، او چه وضعيتى داشت؟، نظر شما در این مورد چیست؟


 

وثوقی: :اين اقاي سعيد راد از خودشان نپرسيدند كه اگر بهروز وثوقي نبود انوقت قيصر چه وضعيتي پيدا ميكرد


 

یکی از انتقاداتی که به شما هست این است که شما در اوج کارتان رفتید و «ليلى و مجنون» يا «ممل آمريكايى» و «ماه عسل» و «بت شكن را بازی کردید، آیا این کار دلیلی داشت؟


 

وثوقی: من اجبارا بايد فيلمهايي تجارتي را هم بازي ميكردم كه تهيه كننده از نظر مالي تامين شود كه بتواند فيلم درست تري را سرمايه گذاري كند.


 

یکی از خوانندگان پرسیده ايا فيلم اخراجی ها را دیده اید؟ 
ج:نه متاسفانه


 

 بعضي از اثارهاي نمايشي اثرهاي سوء فرهنگي در جامعه ها داشته و دارد، از جمله بنا به امار بعد از پخش فيلم قيصر 10 ميليون جفت كفش به علت خواباندن پاشنه يكسال زودتر ازموعد عمر كرده و دور انداخته شده اين پديده تا كنون نيز ادامه دارد. بسیاری این مسئله را تاثير سوء فيلمهاي از نوع قيصر ميدانند ، نظر شما چيست؟


 

وثوقی: راجع به خواباندن پاشنه كفش و ميليون جفت زباد خبري ندارم اين يكي از عادتهاي اين نوع نقشها بود و من هم اجرا كردم. فيلمهاي من اثار مثبت هم داشته مثلا بعد از نمايش گوزنها نامه های فراوانی به دستم رسید كه در آن مادر ، برادر،  يدر و خواهر معتادين از من تشكر ميكردند چرا كه عزیزانشان را در فيلم  ديدند و تصميم به ترك گرفتند.


 

با کدام یک از بازیگران سینمای پیش از انقلاب رابطه دارید؟ آیا خبری از اقاي ملک مطیعی داريد؟
وثوقی: بله ازاقاي ناصر ملك مطيعي خبر دارم ايشان را هم دوست دارم و هم در ارتباط هستم اقاي مشايخي هم همينطور .


 


 

.از هنرپيشگان و كارگردانان مشهور هالي وود  كدام يك مورد علاقه شما بود و هست و با كدام دوستي داريد؟


 

وثوقی :رابرت دنيرو را ميپسندم و دوستي بسيار نزديكي با زنده ياد آنتوني كويين داشتم  


 

 .گفته ميشود شما نتوانستيد به راحتي خود را با جامعه هنري خارج از كشور از جمله هالي وود  وفق دهيد و  در گفتگوهايي كه قبلا شما داشتيد اينطور به نظر ميرسد بر خلاف بسياري از هنرمندان ايراني هاليوود از پذيرفتن نقشهايي منفي تا انجا كه ميشده خودداري كرديد و كلا فرموديد نقشهاي پيشنهادي در شان شما نبوده ? با فرض جدا دانستن يهود از صهيونيست ها به نظر شما تا چه حد فرضيه هاليوود در خدمت صهيونيستها صحت دارد


 

وثوقی:  آن اوايل از من خواستند كه خودم را اسراييلي معرفي كنم و حتي اسم بروس واساي را هم برايم انتخاب كرده بودند بهشان به صراحت گفتم من ايرانيم و به ان افتخار ميكنم و كار را با اين شرط ارزاني خودشان كردم و اين درست  كه تا اندازه زيادي رابطه جاي ضابطه و مستعدين را در هاليوود گرفته و اين جايگزيني ها  و كنارگذاري شايسته سالاري چيزي جديد و فقط مختص به هاليوود  و اين نقطه از دنيا نيست. اينطور به نظر مي آيد از هنرمندان ايراني علارقم استعدادهاي استثنايي كه دارند زيركانه در بيشتر موارد نقشهاي ضد ايراني و نقش تروريستها و نوعا منفي به انها داده ميشود و تا انجا كه ممكن است رولهاي مثبت به انها داده نميشود. چيزي كه من را بسيار خوشحال ميكند اين جوانهاي پر استعداد و خلاقي كه ازدانشگاه ها پا به اين عرصه ميگذارند چه در ايران و چه در اينجا. اميدوارم روزي برسد ايرانيها در هالي وود به جايگاه والايي ارتقا پيدا كنند  كه حتما پيداخواهند كرد. در مجموع من كاري بكار كسي ندارم و نميدانم ديگران چه ميكنند ولي ميدانم كه من بايد كار را دوست داشته باشم و انتخاب كنم حالا اگر سالها طول بكشد


 


 

 در گفت و گویی که چندی پیش با سینما دوستان سان فرنسیکو داشتید گفتید که در زمان حکومت شاه، به دلیل برخی آثارم از جمله "گوزن ها" مورد آزار و اذیت قرار گرفتید و حتی گفتید که به ساواک احضار شدید. ماجرا چه بود؟
وثوقی:ما برای فیلم گوزنها، مجبور به تغییر کامل 30 دقیقه از فیلم شدیم.این فیلم ابتدا نامش «تیرباران» بود، اما دستور آمد که باید نامش عوض شود.یک مسئله دیگر هم بود که می گفتند، «چرا در «گوزن ها» برای یک دزد این همه پاسبان می آید؟» البته ما هم پاسپانها را کم کردیم.


 


 

 برای همین فیلم، یک روز یک اقایی به من زنگ زد ، آدرس داد و گفت، فردا ساعت 8 صبح بیا در خانه ای در خیابان گلستان.من به آنجا رفتم، یک نفر در انجا بود.مرا در اتاقی برد که فقط یک صندلی داشت.به من گفت اینجا بنشین الان کسی که با شما کار دارد، پیدایش می شود.اما فرد مورد نظر تا ساعت 4 بعد از ظهر نیامد و من عصبانی شدم و گفتم آقا ما کاروزندگی داریم، اما او گفت: این اقا جلسه داشته و دارد می آید.


 

فرد مذکور بالاخره در ساعت6.7 آمد.یک آدم بسیار لاغر و نحیفی بود.اولین سوالش از من این بود که چرا در این فیلم بازی کرده اید؟گفتم دلیل خاصی ندارد من فیلمهایی با موضوع متفاوت را بازی می کنم.او گفت : اگر در فیلمی تفنگ به تو بدهند و بگویند شاه را بکش تو می کشی؟ گفتم اگر موضوع متفاوت و خوبی داشته باشد بله این کار را می کنم.او گفت، نه خیر، اشتباه می کنی!


 

آن فرد به من گفت، ما برای شما احترام قائلیم ، اما این کارها را نکن.مثلاً یکی از یک میلیون کاری که می توانیم بکنیم آن است که ساعت 12 شب با کامیون روی ماشینت برویم و بکشیمت.شیشه ی مشروبی هم در ماشینت می گذاریم که روزنامه ها و مردم بگویند، بازیگر خوب سینما در حالت مستی رانندگی  کرد و مرد.آنروز گذشت، اما من تا 8 ماه بعد از آن قضیه، هر وقت کامیونی در پشت سرم می دیدم، آنقدر گاز می دادم و کوچه پس کوچه می رفتم که خطر از بین برود.


 


 


 آیا پیش از این قضیه و یا پس از آن هم، چنین مزاحمت هایی بود؟
وثوقی: نه فيلمها روال ساده تري بخود گرفت و بيشتر خانوادگي و كمتر سياسي شده بودند


 

پایان بخش نخست گفت و گو


 

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:22 AM  توسط ahmad dastaran  | 

پیوست های این وبلاگ

۱)گفت وگو با بهروز وثوقی

۲)پرسش‌های رادیو"زمانه" از بهروز وثوقی

۳)بهروز وثوقی و رنسانس بازیگری در نقشهای معترض- خبرگزاري انتخاب

۴)نظرات كاربران

۵)گفت و گوی شهروند با بهروز وثوقی

۶)دوره تاريخی که وثوقی کارنامه خود را نوشت

۷)تکنيک بازيگری بهروز وثوقی

۸)خاطرات بهروز وثوقی

۹)بهروز وثوقی درفیلم جدید قبادی

۱۰)عکس هایی از بهروز وثوقی

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 10:17 AM  توسط ahmad dastaran  |